تبلیغات
Mooshoolina

Mooshoolina

اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟

رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟

اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟

پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟

اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟

اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟

هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟




مهیار جاوید


طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 18 آبان 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
عید قربان مبارک...


آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه عشق برد

این ذات اقدس الهی بود که جلوه گر شد.

این عشق آموختنی است

عید سعید قربان مبارک . . .



طبقه بندی: متفرقه، 
برچسب ها: عید قربان مبارک...،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 آبان 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
اس ام اس عید قربان ، پیامک تبریک عید قربان
همزمان با عید قربان دلت را قربانی محبت ،عشق ،صمیمیت و مهربانی من کن .

-----------


-----------

همیشه آرزو داشتم جگرتو بخورم و الان خیلی خوشحالم. چون فردا دیگه به آرزوم میرسم.

-----------


-----------

این روزا خیلی مواظب خودت باش

, جونت در خطره, ممکنه سرت رو ببرن،

این اس ام اس رو برای گوسفندای دیگه هم بفرست

, پیشاپیش عید قربان مبارک

-----------


بقیه تو ادامه مطلب

ادامه مطلب
طبقه بندی: متفرقه، 
برچسب ها: اس ام اس عید قربان، پیامک تبریک عید قربان،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 آبان 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
یــعــنــی زنــهــا خوشــکــلــن، مــردهــا زشــتــن!!!؟
خونه مشغول کار بودم که دخترم بدو بدو اومد و پرسید .

دخترم : مامان تو زنی یا مردی ؟

من : زنم دیگه پس چی ام ؟

دخترم : بابا ، چی اونم زنه ؟

من : نه مامانی بابا مرده .

دخترم : راست میگی مامان ؟

من : آره چطور مگه ؟

دخترم : هیچی مامان ! دیگه كی زنه ؟

من : خاله مریم ، خاله آرزو ، مامان بزرگ

دخترم : دایی سعید هم زنه ؟

من : نه اون مرده !

دخترم : از كجا فهمیدی زنی ؟

من : فهمیدم دیگه مامان، از قیافه ام .

دخترم : یعنی از چی ؟ از قیافه ات؟

من : از اینكه خوشگلم ،

دخترم : یعنی هر كی خوشگل بود زنه‌ ؟

من : اره دخترم

دخترم : بابا از كجا فهمید مرده

من : اونم از قیافش فهمید . یعنی بابایی چون ریش داره و ریشهاشو میزنه و زیاد
خوشگل نیست مرده !

دخترم : یعنی زنا خوشگلن مردا زشتن ؟

من : آره تقریبا .

دخترم : ولی بابایی كه از تو خوشگل تره

من : اولا تو نه شما بعدشم باباییت كجاش از من خوشگل تره ؟

دخترم : چشاش

من : یعنی من زشتم مامان ؟

دخترم : آره

من : مرسی

دخترم : ولی دایی سعید هم از خاله خوشگلتره !!

من : خوب مامان بعضی وقتها استثنا هم هست

دخترم : چی اون حرفه كه الان گفتی چی بود

من : استثنا یعنی بعضی وقتها اینجوری میشه

دخترم : مامان من مردم

من : نه تو زنی

دخترم : یعنی منم زشتم

من : نه مامان كی گفت تو زشتی تو ماهی ، ولی تو الان كودكی

دخترم : یعنی من زن نیستم ؟

من : چرا جنسیتت زنه ولی الان كودكی

دخترم : یعنی چی ؟

من : ببین مامان همه ی آدما شناسنامه دارن كه توی شناسنامه شون جنسیتشون مشخص
میشه جنسیت تو هم توی شناسنامه ات زنه .

دخترم : یعنی منم مامانم ؟

من : اره دیگه تو هم مامان عروسكهاتی

دخترم : نه ، مامان واقعی ام ؟

من : خوب تو هم یه مامان واقعی كوچولو برای عروسكهات هستی دیگه

دخترم : مامان مسخره نباش دیگه من چی ام ؟

من : تو كودكی

دخترم : كی زن میشم ؟

من : بزرگ شدی

دخترم : مامان من نفهمیدم كیا زنن ؟

من : ببین یه جور دیگه میگم . كی بتو شیر داده تا خوردی بزرگ شدی

دخترم : بابا

من : بابات كی بتو شیر داد ؟ !!!!!!!!!!

دخترم : بابا هر شب تو لیوان سبزه بهم شیر میده دیگه

من : نه الان رو نمی گم ، كوچولو بودی ؟

دخترم : نمی دونم

من : نمی دونم چیه ؟ من دادم دیگه

دخترم : كی؟

من : ای بابا ولش كن ، بین مامان ، زنها سینه دارن كه باهاش به بچه ها شیر میدن
، ولی مردا ندارن

دخترم : خب بابا هم سینه داره

من : اره داره ولی باهاش شیر نمی ده !! فهمیدی

دخترم : خوب منم سینه دارم ولی شیر نمی دم پس مردم .

من : ای بابا ببین مامان جون خودت كه بزرگ بشی كم كم می فهمی .

دخترم : الان می خوام بفهمم .

من : خوب هر كی روسری سرش كنه زنه هر كی نكنه مرده

دخترم : یعنی تو الان مردی میریم پارك زن میشی

من : نه ببین ، من چیه تو میشم ؟

دخترم : مامانم

من : خوب مامانا همشون زنن و باباها همشون مردن

دخترم : آهان فهمیدم .

من : خدا خیرت بده كه فهمیدی ، برو با عروسكهات بازی كن


****


نیم ساعت بعد

دخترم : مامان یه سوال بپرسم

من : بپرس ولی در مورد زن و مرد نباشه ها

دخترم : در مورد ماهی قرمزه است .

من : خوب بپرس

دخترم : مامان ماهی قرمزه زنه یا مرده ؟!!



طبقه بندی: داستان طنز، 
برچسب ها: یــعــنــی زنــهــا خوشــکــلــن، مــردهــا زشــتــن!!!؟،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 آبان 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
یــــه دوســـت دخــــتـــر هــــم نـــداریــم....کــــه
یه دوست دخترم نداریم مث فرنود ، راست گو باشه
یه دوست دخترم نداریم زنگ بزنه مرجع تقلیدش بپرسه لب گرفتن روزه رو باطل میکنه یا نه
یه دوست دخترم نداریم این تابستونیه جا اینکه هی زل بزنیم به در و دیفال باهاش بریم بیرون به گشت و گذار
یه دوست دخترم نداریم کنکور داشته باشه،هر خوراکی تو خونه داریم ببندیم به خیکش جون بگیره
یه دوست دخترم نداریم چادری باشه ، هی چادرشو باد بده.
یه دوست دخترم نداریم اینایی رو که فک می کنن اینجا مرکز دوست دختر یابیه راهنمایی کنه به سایتای دوست یابی.والله.
یه دوست دخترم نداریم در وبلاگو وا کنیم ، بیایم تو ، بپره بغلمون ، بزنه زیر گریه بگه: کجا بودی عزیزم دلم برات تنگ شده بود. ما هم دستومونو بزاریم رو سرش ، نازش کنیم ، بهش بگیم: نه عزیزم دیگه تنهات نمیزارم.
یه دوست دخترم نداریم باهاش کتاب بخونیم سرانه مطالعه کشورو ببریم بالا
یه دوست دخترم نداریم دوست دختر یکی دیگه باشه
یه دوست دخترم نداریم روابط اجتماعیش بالا باشه فقط با ما نپره!
یه دوست دخترم نداریم از دست این sms های عاشقونه تو گوشیمون خلاص بشیم حتی
یه دوست دخترم نداریم ایجاد انگیزه کنه برای فرار از خونه !
یه دوست دخترم نداریم مخشو بزنیم بیاریمش خونمون ، برامون غذا درست کنه
یه دوست دخترم ندارم که ندارم،شما چی هستید واقعا؟اینجا نشستین زنجموره یه مَردو نگا می کنین؟نه واقعا جوانمردی مرده!
یه دوست دخترم نداریم بلیط بگیریم ، آخر این هفته با هم بریم سانفرانسیسکو
یه دوست دخترم نداریم از این وبلاگ به عنوان تریبون ابراز عشق بهش استفاده کنیم عق ملتو دربیاریم
یه دوست دخترم نداریم به دلیل اومدن نمره‌ها و فرار از خونه ، بریم چند هفته خونشون
یه دوست دخترم نداریم بریم خواستگاریش باباش با لگد از خونه بیرونمون کنه
یه دوست دخترم ندارم عشقش چشامو کور کنه ، دهن گشادشو نبینم مثلا
یه دوست دخترم نداریم موهاشو افشون کنه بیاد باز دلو پریشون کنه بره!!!!
یه دوست دخترم نداریم باهاش بریم عروسی یکی از فامیلا به همه بگیم ایشون عروس خانومه بعدی این خانواده ان!!!!!!!!!!
یه دوست دخترم نداریم پیجمون رو تو فیسبوک لایک کنه !
یه دوست دخترم نداریم اینترنت وایرلس داشته باشه ، هر روز خونه‌ش پلاس شیم
یه دوست دخترم نداریم پدرمون کنه بعدم بیاد روزمونو تبریک بگه
یه دوست دخترم ندارم هیچ،یه دانشگاهم ندارم توش آزمایشگاه تنظیم خانواده ارائه بدن مثلا
یه دوست دخترم نداریم از این افاده‌ای‌ها، روزی پنج بار بزنیمش تا آدم شه
یه دوست دخترم نداریم ببینیم قیمت گل رز چنده؟
یه دوست دخترم ندارم درسم که نمی خونم این بود ارمانهای ما؟نه خداییش این بود یا چیزای دیگم بود توش؟
یه دوست دخترم ندارم بیاد بگه عصر جمعست دلم گرفته بگم می خوای چاه باز کن خبر کنم؟
یه دوست دخترم ندارم،بدبخت و بیچارم ها!اصن یه وعضی
یه دوست دخترم نداریم با هم بریم پارک گشت بگیردمون بعد وایسیم به عالم و ادم فحش بدیم
یه دوست دخترم نداریم شمام که برامون پیدا نمیکنید م.م.ل.ک.ت.ه داریم؟
یه دوست دخترم نداریم بشینیم با گوشی دوستامون بهش اس ام اس بدیم دور هم بخندیم بهش
یه دوست دخترم نداریم تو خیابون بگیرنمون بگیم جناب سروان این خانوم مزاحم من شدن ما با هم نسبتی نداریم


برچسب ها: یــــه دوســـت دخــــتـــر هــــم نـــداریــم....کــــه،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 آبان 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
ش یا ک ؟ جالب +18

واسه خوندنش تشریف ببرید ادامه مطلب

ادامه مطلب
طبقه بندی: داستان طنز، 
برچسب ها: ش یا ک ؟ جالب +18،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 آبان 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
فقط باید یک پسر ایرونی باشی‌ تا بدونی !
فقط باید یک جوان ایرانی‌ باشی‌ تا بدونی یک جوون ایرانی‌ چی‌ می‌کشه

میری دانشگاه ، میبینی‌ دختر راحت تر نمره میگیره ، استاد وقت میذاره براش توضیح بده، ولی‌ محل تو نمیذاره... یک ضربه

میری توی خیابون ماشین سوار شی‌ ، جلوی پای دختره ۱۰ ماشین ترمز می‌کنه ، کسی‌ محل تو نمیذاره....یک ضربه
...
میری خونه همه یجور تو رو نگاه می‌کنن که تو باید نون آور باشی‌ نه نون خور... یک ضربه

می‌خوای با دوستات بری بیرون ، آخه با کدوم دوست اونا که اهل شنگول بازی هستن و اخر راه فقط بدبختیه ؟؟... یک ضربه

می‌خوای دوست دختر بگیری ، نه ماشین داری نه پول ، هیچ دختری بهت محل نمیذاره... یک ضربه

اینا فقط قسمتی‌ از دردسر‌های یک جوون ایرانیه...

هیس خداییش توی این مملکت به دخترا بیشتر خوش می‌گذره تا پسرا


طبقه بندی: مطالب طنز، 
برچسب ها: فقط باید یک پسر ایرونی باشی‌ تا بدونی !،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 6 آبان 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
واقعی تر از مستند .
اگه دنیارو ازم بگیرن حاضر نیستم با یکدومشون تاب بخورم
این داستانه توئه
که شبیه منه
اگه فاز خوبم باشه
یه شبه میپره
بهم میگن برو امشبم میگذره
دختره کارش اینه بابا آخه چیش بده ؟!
میگم چرا خمه میگی به خاطر شاستیشه
میگم چرا اخم کرده
میگی دادا شاد میشه
غمگینه همه جا
ولی نمیدونم چرا به ما که میرسه شارژ میشه!
به ما میرسه فاز میده
مثل یه تشنه که تو کویر آب دیده
حالا پشت سر ما خیلی هم ادعاش میشه که آره با فلانی بودیم عشق فابریکه خودم رفیقشو دیدم که سه تار داشت آره بغلش کردم خودم سه چهار بار میگم اشتباهه کارت
میگه اشتباهه باشه
ولی ولی خب همیشه این اشتباهه بامه
توجه نمیکنه پا پیچه
با یه سری کلمات مخ منو به باد میده
از خونه زدی
ولی اشتباه بعدی اینه که بگردی دنبال یکی که کثیف ترین عوضی دنیاس به قول داشم اگه بیشرفه دوتاس
اگه پول داری عشقه ی پر و پاتن
عشق و نمیفهمن اگه گشنه بخوابن

..........................................

دنبالم بیا تا بت یه مژده بدم بریم
به سمت پایین شهر
بگو خوشگله نه
جایی که پیدا نمی شه حتی یه بشکه نفت
اونجا رنگ روز روشن و کشت دل شب
روزا کوتاه شبا بلنده،
مثل قبر خونه ها چه تنگه
می لنگه چرخ کاسبی و مرد خونه منگه
رو دود بنگه
النگو دست زن نیست
ترک کف دستش
پسر به درس و مشقش پشت می کنه و می گه درک که لحظه رفته
همه چی گنده
همه چی بنده به پول،
غلطه احمق؟
آره واسه تو که دارو قبل دردت حله اینا چرت و پرته
رفیق حرفت حرف حقه
اما ندیدی کسی که تا کمر تو قرضه
ندیدی تا بنویسی با قلم رو برگه
حرفایی که الان می گم باورشون سخته
رفیق چیزایی که دیدم تیتر قابلی نبود واسه مجلتون
خیلی ویزه نامه ای نبود
معتادی که زنش رو با اساسیه می فروخت
یکم غم انگیزه
ولی چیز تازه ای نبود
بچه های کار که سرما سرخشون می کرد
پدر مریض می گفت که دردا کلشون می رن
دوربینای صدا سیما کاکتوسا رو می بینن
اما بازم عادی شده فردا گل نشون
می دن دختری که وقتی دست و می زنن به گردنش آرومه
آدما اونو شکننده کردنش واسه خرج درد مادرش تو این مسیر اومد اینم .. ...مطلبای زرد می زنن به منگنه تو هم هرچقدر که می خوای بنویس
قصه بنویس
هر چی می خوای اما جنده نیست اسمش محکوم به فاحشست توی دادگاه اما حتی اگه بمیره هم میره پاک لای خاک

..........................................

تو پاتو ، بذار به شهر من
لپاتو ، میکشن و بعد میگن ببین شیتیل‌ میتیل بینم چقدر داری
میدی زیر میزی همه جا از شهرداری تا خود دادگاش ،
حتی پاسگاش اینجا خریدنیه
آره همینه ، یه کم عـ عـ عجیب غریبه غریبه سر پایین ، وقتی‌ راه میری
اول باید به همه یه شب شام بدی تا ،
بتونی‌ بگیری ، بالا سرتو
اگه مهمونی‌ بگیری میان بالا سرتو ولی‌ نترس خرجش فقط تراوله
میگیره میره رفت ادامه بده خب اینم قوانین خاص زیرزمین
اینجا مال ماست ، باید باج بدی همین پارتی دم‌ کلفت داشته باش عزیز // جاش جلو هر خری کاسه دست نگیر


..........................................

موی دماغ ما شدن همین زیگیل میگیلا
ویز‌ ویز‌ رسانه‌ هاشون این فیفیل میفیلا که خورشت آن و یه سره میدن تو حلق
این ملت اسکل از مرحله پرته نه شعار ، میدیم نه فاز شهادت
از علی‌ وار‌ها و علی‌ کش‌ ها که شلورا راحت پایین دادن و اون‌ ها هم عروس کردن
تختی هامون تو جنگـــــ مردن یا حبسن ، حیف! نوار مغزیت رفت رو هزار
خوش نیست و جور نیست با هر نو مزاجی که تقصیر من نیست اگه زبونم تنده
همیشه خوبا ، بدها بودن ، بد‌ها رو گنده این وره آبی شدی تو هم راه دارش کردی
با خرج دولت وقت تو رپ و جهانیش کردی؟ واسه خبر نگار و عکاس خیلی‌ حولی
از آقا نپرسین سؤال سیاسی اخوی





طبقه بندی: حرف دل، 
برچسب ها: واقعی تر از مستند،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
هرگز زود قضاوت نکنید !
مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد .

به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد .

دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس میکرد فریاد زد : پدر نگاه کن درختها حرکت میکنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد . کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار میکرد، متعجب شده بودند .

ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت میکنند . زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه میکردند . باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید .او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران میبارد، آب روی من چکید .

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمیکنید ؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر میگردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی میتواند ببیند.


طبقه بندی: داستان غمگین، 
برچسب ها: هرگز زود قضاوت نکنید !،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
کـــــوزۀ تــــــرکـــــــــ خــــــورده
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دوانتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.

یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.

مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است.

کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "

مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. "

موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.

مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟ "


طبقه بندی: داستانهای قدیمی، 
برچسب ها: کـــــوزۀ تــــــرکـــــــــ خــــــورده،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1 آبان 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:139)      ...   5   6   7   8   9   10   11   ...  

موضوعات
پیوندهای روزانه
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
نظر سنجی

آمار سایت