تبلیغات
Mooshoolina - مطالب مرداد 1390

Mooshoolina

مراتب ایمان .. .. ..
مراتب ایمان :

روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در باری ، مشغول نوشیدن قهوه بودند.

...یکی از مردها گفت : من پسری دارم که کشیش است. هرجا که میرود مردم او را "پدر" خطاب میکنند.

مرد دوم گفت : من هم پسری دارم که اسقف است و وقتی جایی میرود مردم به او میگویند " سرورم"!

مرد سوم گفت " پسر من کاردینال است و وقتی وارد جایی میشود مردم او را "عالیجناب" صدا میکنند.

مرد چهارم گفت : پسر من پاپ است و وقتی جایی میرود او را "قدیس بزرگ" خطاب میکنند!

زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت : من یک دختر دارم. 178 سانت قدش است ، بسیار خوش هیکل ، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با موهای بلوند و چشمهای روشن .

وقتی وارد جایی میشود همه میگویند : " خدای من


طبقه بندی: داستان طنز، 
برچسب ها: داستان، داستان طنز، مراتب ایمان .. .. ..،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 مرداد 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
مردی در چاه

روزی مردی داخل چاهی افتاد و بسیار دردش آمد

یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای

یک دانشمند عمق چاه و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد

یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت

یک پرستار کنار چاه ایستاد و با او گریه کرد

یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاه کرده بودند پیدا کند

یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است

یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاه بیرون آورد


http://up98.org/upload/server1/01/j/jbi73t500saczha8m0pv.jpg




طبقه بندی: داستان کوتاه، 
برچسب ها: داستان، داستان كوتاه، مردی در چاه،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 28 مرداد 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
یكی هست...

یكی هست تو قلبم

كه هرشب واسه اون می نویسمو اون خوابه

نمی خوام بدونه واسه اونه كه قلب من اینهمه بی تابه

یه كاغذ،یه خودكار دوباره شده همدم این دل دیوونه

یه نامه كه خیسه،پرازاشكه وكسی بازم اونو نمی خونه

یه روز همین جا،توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره

چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشوغصه بگیره

گریه می كردم

درروكه می بست می دونستم كه میمیرم

اون عزیزم بود نمی تونستم جلوی راهشو بگیرم

می ترسم یه روزی برسه كه اونو نبینم ،بمیرم

تنهام خدایا!

كمك كن،نمی خوام بدونه دارم جون میكنم اینجا

سكوت اتاقا

داره میشكنه تیك تاك ساعت رودیوار

دوباره نمی خواد بشه باور من كه دیگه نمیاد انگار......



برچسب ها: تقدیم به کسی که منو باور ندشتو من...،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مرداد 1390 توسط shohreh | نظرات ()
تقدیم به کسی که مرا باور نداشتو من....
خیلیها نفرین میکنن . تلافی میکنن...امانه...نفرین من:الهی اونکه دوسش داری تنهات نذاره... تلافی من:میرم تا به اون برسی سر راهت نباشم...راستی قدر من دوست داره؟؟؟!!!!!

برچسب ها: تنها،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 مرداد 1390 توسط shohreh | نظرات ()
پستی

بهم میگی دوست دارم ولی همش حرفهههههههههه دوست داشتن تو مثل عمر یه برفه می خوام به همه بگم چه قدر تو پستی رفتی از پیش من دلمو شکستی



برچسب ها: تنها،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 مرداد 1390 توسط shohreh | نظرات ()
حمید مصدق

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی میشنوی..روی تو را

کاشکی می دیدم.

شانه بالا زدنت را

                            - بی قید

. تکان دادن دستت که

                           - مهم نیست زیاد-

و تکان دادن سر را که...

عجیب! عاقبت مرد؟

                          -افسوس!

-کاشکی می دیدم!

من به خود می گویم:

            ((چه کسی باور کرد

             جنگل جان مرا

             آتش عشق تو خاکستر کرد؟ ))


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 مرداد 1390 توسط shohreh | نظرات ()
تلاش
رها کردن را تمرین میکنم من با دل مهربان و روح الهی ام زندگی را ادامه خواهم داد....... برای تغیر موقعیت کنونی ام تلاش میکنم فریاد میکشم....  فراموش می کنم ایامی که اشک مرهم بوده و همه کسانی که رد پاهایشان بر پاکی دلم نقش تیره بر جای گذاشتند و بسیار خاطرات اندوهگین دیگر را.....

برچسب ها: خدا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 8 مرداد 1390 توسط shohreh | نظرات ()
کسی هست

می گذارم اشکها فرو ریزند وبغضها باز شوند چیزهای که مرا ناخشنود می کرد به بیرون می افکنم سالهای عمر خود را دوست خواهم داشت و به خود به جای اندوه بهترین هدیه را پیشکش میکنم.... شکست و ناکامی ها و افسوس ها را برای همیشه از زندگیم دور شده است ذر پیشگاه عدل الهی آسوده خاطرم باور دارم خوشبختی فرا رسیده... مواردی که زخم آنها التیام نیافته و عبور درد آلودشان احساس غریبی ذر قلبم پدید می آورد آن را  بدست خدای مهربان میسپارم...



برچسب ها: خدا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 8 مرداد 1390 توسط shohreh | نظرات ()
ویرگول
کاش میدانستی برای گذر از "دوستت دارم" به "دوستت داشتم" چه زجری کشیدم..

ما گذشتیم و گذشت انچه تو با ما کردی

تو بمان با دگران وای ......به حال دگران..

من هیچ وقت فراموشت نمی کنم و از تو و یادت  نمی گذرم

اگر چه شاید در ذهن تو گرد و غباری بر روی یاد من نشسته باشه....

دیگر به هیچ چیز مردان ایمان ندارم

جز..

یک رنگیشان در نامردی..

دکتر شریعتی


نوشته شده در تاریخ جمعه 7 مرداد 1390 توسط shohreh | نظرات ()
تفاوت
تفاوت من و تو در این است که من برای تو خاطره شدم و تو برای من رویا... 

برچسب ها: غمگین،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 7 مرداد 1390 توسط shohreh | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

موضوعات
پیوندهای روزانه
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
نظر سنجی

آمار سایت