Mooshoolina tag:http://nariman1989.mihanblog.com 2017-10-18T03:06:50+01:00 mihanblog.com جوانی با چاقو وارد مسجد شد ... 2014-02-06T21:02:21+01:00 2014-02-06T21:02:21+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1814 Nima .h جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت : بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، بقیه در ادامه ... جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :

بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟

همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :

آری من مسلمانم.

جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،


بقیه در ادامه ...
]]>
اَز یــهــ جــایـــیـــــــ بــهــ بَــــعـــد . . . 2013-03-11T19:06:23+01:00 2013-03-11T19:06:23+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1813 Nima .h از یه جایی به بعد . . .مرض چک کردن موبایلت خوب میشهحتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داریاز یه جایی به بعد . . .دیگه دوس نداری هیچکس روبه خلوت خودت راه بدیحتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشهاز یه جایی به بعد . . .وقتی کسی بهت می گه دوست دارملبخند میزنی و ازش فاصله میگیریاز یه جایی به بعد . . .فقط یه حس داری , حس بی تفاوتینه از دوست داشتن ها خوشحال میشیو نه از دوست نداشتن ها ناراحتاز یه جایی به بعد . . .توی هیجان انگیز ترین لحظه هاهم فقط نگاه می کنی ...از یه جایی به بعد . . . از یه جایی به بعد . . .

مرض چک کردن موبایلت خوب میشه
حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری


از یه جایی به بعد . . .

دیگه دوس نداری هیچکس روبه خلوت خودت راه بدی
حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه

از یه جایی به بعد . . .

وقتی کسی بهت می گه دوست دارم
لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری

از یه جایی به بعد . . .

فقط یه حس داری , حس بی تفاوتی
نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی
و نه از دوست نداشتن ها ناراحت

از یه جایی به بعد . . .

توی هیجان انگیز ترین لحظه ها
هم فقط نگاه می کنی ...

از یه جایی به بعد . . .
]]>
راه گــریــز 2013-02-22T06:54:50+01:00 2013-02-22T06:54:50+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1812 Nima .h نـکـبـت و خـستـگـی و بـیـزاری سـرتـا پــایـم را گـرفـتـه . دیـگر بـیـش ازایـن مـمکـن نیـسـت . بـه هـمیـن مـنـاسـبـت نــه حـوصـلـه ی شـکـایـت و چـس نـالـه دارم و نـه مـیـتـوانـم خـود را گـول بـزنـم و نـه غــیـرت خـودکـشـی دارم ، فـقـط یـکـجـور مـحکـومیـت قـی آلـودی اسـت کـه در مـحیـط گـنـد بـی شــرم مــادر قـحـبـه ای بـایـد طـی کـنـم . هـمـه چـیـز بـن بـسـت اسـت و راه گــریــزی هــم نـیـسـت . صادق هدایت نـکـبـت و خـستـگـی و بـیـزاری سـرتـا پــایـم را گـرفـتـه .
دیـگر بـیـش ازایـن مـمکـن نیـسـت .
بـه هـمیـن مـنـاسـبـت نــه حـوصـلـه ی شـکـایـت و
چـس نـالـه دارم و نـه مـیـتـوانـم خـود را گـول بـزنـم و
نـه غــیـرت خـودکـشـی دارم ،
فـقـط یـکـجـور مـحکـومیـت قـی آلـودی اسـت کـه در مـحیـط گـنـد
بـی شــرم مــادر قـحـبـه ای بـایـد طـی کـنـم .
هـمـه چـیـز بـن بـسـت اسـت
و
راه گــریــزی هــم نـیـسـت .


صادق هدایت

]]>
دیشب که باران آمد... 2013-02-20T18:00:00+01:00 2013-02-20T18:00:00+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1811 Nima .h دیشب که باران آمد... میخواستم سراغت را بگیرم! اما.. خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم , باز زیر چتر دیگرانی!!!!! دیشب که باران آمد...
میخواستم سراغت را بگیرم!
اما..
خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ,
باز زیر چتر دیگرانی!!!!!
]]>
میدونم یه جای کار میلنگه اما .... 2013-01-18T07:54:27+01:00 2013-01-18T07:54:27+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1810 Nima .h این روز ها خیلی منطقی تر به اتفاقا و آدمای اطرافم نگاه میکنم.دیگه با دیدن اون خانوم خوشگله ی دانشگاه قلبم نمی لرزه.دیگه مدل موهام برام مهم نیس.وقتی به گذشته فک میکنم بغضم نمیگیره.بود و نبود خیلی چیزا دیگه برام مهم نیس.میدونم  یه جای کار میلنگه اما .... این روز ها خیلی منطقی تر به اتفاقا و آدمای اطرافم نگاه میکنم.
دیگه با دیدن اون خانوم خوشگله ی دانشگاه قلبم نمی لرزه.
دیگه مدل موهام برام مهم نیس.
وقتی به گذشته فک میکنم بغضم نمیگیره.
بود و نبود خیلی چیزا دیگه برام مهم نیس.

میدونم  یه جای کار میلنگه اما ....
]]>
وقتی ... 2012-12-02T18:58:25+01:00 2012-12-02T18:58:25+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1809 Nima .h ]]> می دانم که آن کس که مرا بغل کرده ... 2012-11-24T20:28:28+01:00 2012-11-24T20:28:28+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1808 Nima .h می دانم که آن کس که مرا بغل کرده و می گوید دوستت دارم دیروز به کس دیگری اینها را گفته و فردا به دیگرتری خواهد گفت. من می دانم که تلاش های من برای نجات کشورم و آگاه کردن مردم فریاد زیر آب است و تنها سرم را به باد داده و خواهد داد. من می دانم که هرکس برود بدتری می آید و فردا هم در کتاب های درسی نه نام من خواهد بود و نه بزرگتر از من هایی مثل فروغ و شاملو و... می دانم که این تنهایی بی نهایت در هیچ آغوشی آرام نخواهد شد و فردا من می مانم و شعرهایم و تنهایی هام. من می دانم که یک روز خوب می دانم که آن کس که مرا بغل کرده و می گوید دوستت دارم دیروز به کس دیگری اینها را گفته و فردا به دیگرتری خواهد گفت. من می دانم که تلاش های من برای نجات کشورم و آگاه کردن مردم فریاد زیر آب است و تنها سرم را به باد داده و خواهد داد. من می دانم که هرکس برود بدتری می آید و فردا هم در کتاب های درسی نه نام من خواهد بود و نه بزرگتر از من هایی مثل فروغ و شاملو و... می دانم که این تنهایی بی نهایت در هیچ آغوشی آرام نخواهد شد و فردا من می مانم و شعرهایم و تنهایی هام. من می دانم که یک روز خوب می رسد اما آن روز نخواهم بود تا ذره ای از رویاهایم را برآورده شده ببینم.

من احمق نیستم! همه ی اینها را می دانم... اما به بازی اعتمادها تن می دهم. چون مثل سرنوشتی محتوم چاره ای جز آن ندارم. چون تمام زندگی، انتخاب بین بد و بدتر است. چون می دانم تنهایانی مثل من (هرچند بسیار کم) در این جهان گه هستند که جز با اعتماد و به گا رفتن و آزمون و خطا نمی شود پیدایشان کرد. که شاید تنها کار ما در این جهان پیدا کردن دیوانگانی مثل خودمان باشد که کنار هم بنشینیم و برای این درد مشترک گریه کنیم. فقط باید بازی بودن ِ بازی را فراموش نکنیم. فقط باید یادمان باشد که خوش بینی احمقانه مان برای چیست تا لحظه ای که اعتمادمان را خرد شده دیدیم بتوانیم دوباره قوی تر از گذشته بر روی پاهامان بایستیم و مسیر را ادامه بدهیم و بگوییم «آنچه مرا نکشد مرا قوی تر خواهد ساخت


مهدی موسوی 51282738796735860842.gif  ]]>
آخرین چیزی که گفت 2012-11-17T19:52:21+01:00 2012-11-17T19:52:21+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1807 Nima .h آخرین چیزی که گفت آخرین چیز نبود کتابی بود که با هم نخوانده بودیم فیلمی بود که با هم ندیده بودیم بوسه ای بود که در کوچه ای بن بست جا مانده بود آخرین چیزی که گفت خداحافظ نبود آروغی بود که با هم به آن خندیدیم گوزی بود که به توالت احتیاج نداشت سکسکه ای بود که از ترس رفتنت ناگهان تمام شد آخرین چیزی که گفت دوستت دارم نبود فانتزی جنسی مشترکی بود در الکل تجربه ای خیس بود در اینترنت صدای ناله ای بود که گربه ها و همسایه ها را بیدار می کرد آخرین چیزی ک

آخرین چیزی که گفت

آخرین چیز نبود

کتابی بود که با هم نخوانده بودیم

فیلمی بود که با هم ندیده بودیم

بوسه ای بود

که در کوچه ای بن بست جا مانده بود

آخرین چیزی که گفت

خداحافظ نبود

آروغی بود که با هم به آن خندیدیم

گوزی بود که به توالت احتیاج نداشت

سکسکه ای بود

که از ترس رفتنت ناگهان تمام شد

آخرین چیزی که گفت

دوستت دارم نبود

فانتزی جنسی مشترکی بود در الکل

تجربه ای خیس بود در اینترنت

صدای ناله ای بود

که گربه ها و همسایه ها را بیدار می کرد

آخرین چیزی که گفت

آخرین چیزی بود

که برای گفتن وجود داشت

بعد نشستیم و با صدای گیتار

بچه هایمان را سر بریدیم

و پلیس ها را

آتش زدیم...

]]>
تنهائی 2012-11-14T07:55:19+01:00 2012-11-14T07:55:19+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1806 Nima .h ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی.. غذایت را سرد می خوری.. ناهار ها نصفه شب، صبحانه را شام! لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی! ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی! شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد! تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست...
ساعتها زیر دوش به کاشی های حمام خیره می شوی..

غذایت را سرد می خوری..
ناهار ها نصفه شب، صبحانه را شام!
لباسهایت دیگر به تو نمی آیند، همه را قیچی می زنی!
ساعتها به یک آهنگ تکراری گوش می کنی و هیچ وقت آهنگ را حفظ نمی شوی!
شبها علامت سوالهای فکرت را می شمری تا خوابت ببرد!
تنهائی از تو آدمی میسازد که دیگر شبیه آدم نیست... ]]>
درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن 2012-11-04T15:57:44+01:00 2012-11-04T15:57:44+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1805 Nima .h درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن، مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید، شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...! و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام... تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان.... دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس................. نمیــــفروشــــــــم..!!!! درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن،

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!

و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...

تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....

دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................

نمیــــفروشــــــــم..!!!!
]]>
حقیقت اینـه که... 2012-11-04T10:10:21+01:00 2012-11-04T10:10:21+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1804 Nima .h  هــــرچی مهـــربونتر باشی؛بیشتـــر بهت ظلم میکـــنن...هــــرچی صـــادق تـــر باشی؛بیشتـــر بهت دروغ میگــــن...هـــرچی خـــودتو خاکی تـــر نشون بـــدی؛واست کمتـــر ارزش قائلنـــد...هـــرچی قلبتـــو آسونتـــر در اختیار بـــذاری؛راحت تـــر لـــهش میکـــنن...و اگــــر بدونند کـــه منتظـــری و بهشـــون احتیاج داری...انـــدازه یه دنیا ازت فاصلـــه می گــــیرند!
بیشتـــر بهت ظلم میکـــنن...

هــــرچی صـــادق تـــر باشی؛

بیشتـــر بهت دروغ میگــــن...

هـــرچی خـــودتو خاکی تـــر نشون بـــدی؛

واست کمتـــر ارزش قائلنـــد...

هـــرچی قلبتـــو آسونتـــر در اختیار بـــذاری؛

راحت تـــر لـــهش میکـــنن...

و اگــــر بدونند کـــه منتظـــری و بهشـــون احتیاج داری...

انـــدازه یه دنیا ازت فاصلـــه می گــــیرند! ]]>
نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ! 2012-10-24T20:25:53+01:00 2012-10-24T20:25:53+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1802 Nima .h نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ! یا به کجا ! دردهای پوسیده و همیشه تازه رو می بلعم و جای آنها خنده های مستانه سر می دهم ... برگ به برگ طعم به طعم رنگ به رنگ زندگی را تجربه کردم تمرین صبوری تمرین نیاز در رنگ های زندگی تجربه را مزه مزه کردم اما رنگ عوض نکردم ... تا کی ! نمی دانم آخر این دیوانگی تا کجاست ... و باز خنده ایی مستانه سر می دهم شاید به جنس نیاز ... نمی دانم آخر این دیوانگی
تا کجاست !
یا به کجا !

دردهای پوسیده و همیشه تازه رو
می بلعم
و جای آنها
خنده های مستانه سر می دهم ...

برگ به برگ
طعم به طعم
رنگ به رنگ
زندگی را تجربه کردم
تمرین صبوری
تمرین نیاز

در رنگ های زندگی تجربه را مزه مزه کردم
اما
رنگ عوض نکردم ...

تا کی !

نمی دانم آخر این دیوانگی
تا کجاست ...

و باز
خنده ایی مستانه سر می دهم
شاید به جنس نیاز ... ]]>
داره زیاد میشه 2012-10-21T14:33:38+01:00 2012-10-21T14:33:38+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1801 Nima .h داره 4 سال میشهچقد دیوونه بودم با این وبلاگ : دی ، چقدر همه چی عوض شده !میام بازم . داره 4 سال میشه

چقد دیوونه بودم با این وبلاگ : دی ، چقدر همه چی عوض شده !

میام بازم .

]]>
بعضیا ..... 2012-10-21T14:25:20+01:00 2012-10-21T14:25:20+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1800 Nima .h آخخخخخخخخخخخخخخخخه چن نفرو با هم میخوان (( بعضیا )) ؟ همشون تو كونت جا میشن آیا ؟؟؟؟ نه واقعا میشن؟؟ واسه این یكی به اون یكی (( دروغ )) میگی و باور میكنه ((چون مثل تو نیس حیوون )) ! وقتی میخوای دل یكی رو به دست بیاری سعی نكن بهش (( دروغ)) بگی چون حتی اگه بهترین (( هنرپیشه )) دنیا هم كه باشی روح فاحشت زود (( لـــوت )) میده . آخخخخخخخخخخخخخخخخه چن نفرو با هم میخوان (( بعضیا )) ؟

همشون تو كونت جا میشن آیا ؟؟؟؟ نه واقعا میشن؟؟
واسه این یكی به اون یكی (( دروغ )) میگی و باور میكنه ((چون مثل تو نیس حیوون )) !

وقتی میخوای دل یكی رو به دست بیاری سعی نكن بهش (( دروغ)) بگی چون حتی اگه بهترین (( هنرپیشه )) دنیا هم كه باشی
روح فاحشت زود (( لـــوت )) میده .


]]>
درد داره ... 2012-09-16T19:39:15+01:00 2012-09-16T19:39:15+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1799 Nima .h درد داره اینکه یکی میشه همه ی زندگیت ولی هیچ جای زندگیت حضور نداره... درد داره

اینکه یکی میشه همه ی زندگیت

ولی هیچ جای زندگیت حضور نداره...

00000000
]]>
آسفالت ! 2012-07-09T15:16:45+01:00 2012-07-09T15:16:45+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1795 Nima .h خدایا! وقت كردی تقدیر ما را درست كن... قسمت آسفالتش افتاده روی دهن ما! خدایا!
وقت كردی تقدیر ما را درست كن...
قسمت آسفالتش افتاده روی دهن ما!


]]>
شب که میرسد ..... 2012-06-23T06:57:06+01:00 2012-06-23T06:57:06+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1794 Nima .h شب که میرسد به خودم وعده می دهم که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم رسیدن شب را بهانه می کنم و باز شب می رسد و صبحی دیگر و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم بگذار میان شب و روز باقی بماند که چقدر دوستت دارم.... شب که میرسد به خودم وعده می دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا می رسد و نمی توانم بگویم
رسیدن شب را بهانه می کنم
و باز شب می رسد
و صبحی دیگر
و من هیچ وقت نمی توانم حقیقت را به تو بگویم
بگذار میان شب و روز باقی بماند
که چقدر دوستت دارم....


]]>
مـنـم اون کـه مـیـونـه شـب تـیـره 2012-06-23T06:53:04+01:00 2012-06-23T06:53:04+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1793 Nima .h مـنـم اون کـه مـیـونـه شـب تـیـره __ نـتـونـسـت هـیـچـکـی نـادیـدم بـگـیـره هـمـون کـه بـا نـگـاهـش بـه تـو فـهـمـوند __ مـیـشـه مـغـرور بـود امـا نـرنـجـونـد مـیـرم جـایـی کـه گـریه ام بـی صـداشـه __ فـرامـوش کـردنـم آسـون نـبـاشـه از ایـن تـقـدیـر مـیـلـرزه وجـودم __ مـن امـتـحـانـمـو پـس داده بـودم

مـنـم اون کـه مـیـونـه شـب تـیـره __ نـتـونـسـت هـیـچـکـی نـادیـدم بـگـیـره

هـمـون کـه بـا نـگـاهـش بـه تـو فـهـمـوند __ مـیـشـه مـغـرور بـود امـا نـرنـجـونـد

مـیـرم جـایـی کـه گـریه ام بـی صـداشـه __ فـرامـوش کـردنـم آسـون نـبـاشـه

از ایـن تـقـدیـر مـیـلـرزه وجـودم __ مـن امـتـحـانـمـو پـس داده بـودم

]]>
اگه من عاشقه دیوار بودم 2012-06-23T06:48:36+01:00 2012-06-23T06:48:36+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1792 Nima .h اگه من عاشقه دیوار بودم __ ترک میخورد و یه پنجره میشد اگه غم چشامو آینه میدید __ دلش درگیره این منظره میشد اگه تنهاییمو به شب میگفتم __ همه شهرو برام بیدار میکرد اگه با کوه درد دل میکردم __ صدامو لااقل تکرار میکرد اگه من عاشقه دیوار بودم __ ترک میخورد و یه پنجره میشد

اگه غم چشامو آینه میدید __ دلش درگیره این منظره میشد

اگه تنهاییمو به شب میگفتم __ همه شهرو برام بیدار میکرد

اگه با کوه درد دل میکردم __ صدامو لااقل تکرار میکرد

http://upload.iranvij.ir/image_tir91/13404341661.jpg
]]>
........ كه باشی ! 2012-06-23T06:33:53+01:00 2012-06-23T06:33:53+01:00 tag:http://nariman1989.mihanblog.com/post/1791 Nima .h میگن چرا درس نمیخونی ! هه هه چطوری بخونم وقتی لا به لای جزوه هامه یادش میگن حالا درس بخوره تو سرت چرا غذاتو مثل آدم كوفت نمیكنی اونا نمیدونن جا غذا غصه نبودنشو میخورم ! میگن لنتی!!!! میمیریا ، لا اقل یكم بخواب نمیفهمن همش تو خوابمه ، نمیفهمن از جلوی چشام كنار نمیره آخه یه چیزای از یاد آدم نمیره : اولین فرار ، اولین سیگار ، اولین بوسه ، اولین ........ نمیفهمن وقتی اینا از یادت نره دیگه وجودت واسه خودت نیست نمیفهمن عاشق كه باشی همش منتظری برگرده ، نمیتونی كس دیگه ای رو تو میگن چرا درس نمیخونی ! هه هه

چطوری بخونم وقتی لا به لای جزوه هامه یادش

میگن حالا درس بخوره تو سرت چرا غذاتو مثل آدم كوفت نمیكنی

اونا نمیدونن جا غذا غصه نبودنشو میخورم !

میگن لنتی!!!! میمیریا ، لا اقل یكم بخواب

نمیفهمن همش تو خوابمه ، نمیفهمن از جلوی چشام كنار نمیره

آخه یه چیزای از یاد آدم نمیره :

اولین فرار ، اولین سیگار ، اولین بوسه ، اولین ........

نمیفهمن وقتی اینا از یادت نره دیگه وجودت واسه خودت نیست
نمیفهمن عاشق كه باشی همش منتظری برگرده ، نمیتونی كس دیگه ای رو تو دلت راه بدی

نمیفهمن اونی كه عاشقه انقد انتظار میكشه تا ........ ]]>