تبلیغات
Mooshoolina - مطالب شعر عاشقانه

Mooshoolina

مـنـم اون کـه مـیـونـه شـب تـیـره


مـنـم اون کـه مـیـونـه شـب تـیـره __ نـتـونـسـت هـیـچـکـی نـادیـدم بـگـیـره

هـمـون کـه بـا نـگـاهـش بـه تـو فـهـمـوند __ مـیـشـه مـغـرور بـود امـا نـرنـجـونـد

مـیـرم جـایـی کـه گـریه ام بـی صـداشـه __ فـرامـوش کـردنـم آسـون نـبـاشـه

از ایـن تـقـدیـر مـیـلـرزه وجـودم __ مـن امـتـحـانـمـو پـس داده بـودم



طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: مـنـم اون کـه مـیـونـه شـب تـیـره،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 3 تیر 1391 توسط Nima .h | نظرات ()
اگه من عاشقه دیوار بودم
اگه من عاشقه دیوار بودم __ ترک میخورد و یه پنجره میشد

اگه غم چشامو آینه میدید __ دلش درگیره این منظره میشد

اگه تنهاییمو به شب میگفتم __ همه شهرو برام بیدار میکرد

اگه با کوه درد دل میکردم __ صدامو لااقل تکرار میکرد

http://upload.iranvij.ir/image_tir91/13404341661.jpg


طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: اگه من عاشقه دیوار بودم،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 3 تیر 1391 توسط Nima .h | نظرات ()
بعضی وقتها...
بعضی وقتها..دِلم می خواهد
خودمان را بزنیم
به علی چپِ کوچه ها
و بعد٬یک هو
ببینم که
از خیابان اصلی
سر در اورده یم
یک ماشین دربست
بگیریم
و برویم ته دنیا
با هم
بنشینیم
لبه پرتگاهش
وهی پاهایمان را تکان بدهیم٬
تخمه بشکنیم و بلند بخندیم





طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: بعضی وقتها...،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 بهمن 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
اگه بگم که قول می دم ...
اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فدای اونچشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی
اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم
اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی
برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی
برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی
برام ماه شبای بی سحر میشی
برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی
بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی

http://www.faupload.com/upload/90/Dey/1-15/cccbhff.jpg


طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: اگه بگم که قول می دم ...،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 بهمن 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.

دومین روز بارانی چطور؟
پیش‌بینی‌اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی می‌کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود

سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد میکند
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد

و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم

فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم.

تنها برو!

http://www.faupload.com/upload/90/Dey/1-15/x6q395680kntrbze9sv.gif


طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: اولین روز بارانی را به خاطر داری؟،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 دی 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
تصور کن توی دلت هست یه چیزی
تصور کن توی دلت هست یه چیزی
زیر بارون راه بری اشک بریزی
خوبی بارون اینه اشکاتو پنهون می کنه
تو رو به یه حال و هوای تازه مهمون می کنه
تموم حرفای این دل بغض شده . عقده شده . . .
خیلی وقت حرف احساسی چند نقطه شده . . .
نمی دونی تو ، دل بی کس با غمها همراه شده
خیلی وقت تو حواست نیست و دل تنها شده . . .



کاش میشد یه جوری از ترس این دل کم کنی
ترسم اینه بفهمی احساسمو ترکم کنی
نمی خوام رفتنت واسه چوبه دارم طناب شه
تصویری که از تو دارم توی ذهنم خراب شه
چه حس خوبیه که تو پیشمی من پیشتم
توی این شطرنج هنوز دل ماته و من کیشتم
روی دیوارا نوشتن اسمت ، شده هر روز کارم
اینکه تورو میخوام بهت نمی رسم رو دوست دارم


..............................

می دونم ، منطقی نیست ، که باشم همراه تو
خیلی فاصله دارم با مرد رویاهای تو
ولی باور کن که چشماته که من خامش میشم
تو یه لبخند میزنی من غرق آرامش میشم
با اینکه تنهام هنوز با اینکه تاریکه خونم
بعد چند سال ، تو تکون دادی دلم رو ؛ ممنونم
خلاصه این دل گرفتارت شده دوستت داره
من تورو می خوام و تو نه ، بازی روزگاره !



طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: تصور کن توی دلت هست یه چیزی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 18 دی 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
امروز اگر نیایی دیر میشود
امروز اگر نیایی دیر میشود، سایه من از ردپای آشنای تو بر روی دلم دور میشود
وهمچنان دورتر میشود تا به آغاز فراموشی یکدیگربرسیم
و این یک آه حسرت است و این آخرین فرصت است
و اینجاست که حتی اگر در آینه بنگریم ، تصویر رخ خودمان را هم نخواهیم دید
و ما جزو آرزوهای محال میشویم و حسرت امیدهای ما را خاکستر میکند
منی که شب نشینم چگونه با خورشید باشم ؟
من حتی با ستاره ها نیز همنشین نبوده ام!
حالا تو در انتظار طلوع رویاهای خودت نشسته ای و من در انتظار اینم که
رویاهای دیروز، با دلم همراه شوند!
وقتی خیسی سرزمین چشمانم همیشگیست آمدن باران دگر آن شور را ندارد
این مرام بی مرامی ات، این وفای بی وفایی ات ، این محبت نامهربانی هایت
در حق دلم مرا مثل آتش رو به خاموشی کرده است
خیلی وقت است در دریای بی انتهای غمهایت غرق شده ام
اما تو ای شناگر ماهر مرا در حال غرق شدن هم ندیدی
چه برسد به شنیدن فریادم در زیر آب




طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: امروز اگر نیایی دیر میشود،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 9 دی 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
از اعماق وجود فریاد می کشم نه برای شنیدن
از اعماق وجود فریاد می کشم نه برای شنیدن
تنها برای مبارزه، مبارزه با سکوت
فریاد میکشم از اعماق قلبم بر ساحل دریای نیلگون چشمانت
در ساحل بارانی چشمانت تنها رنگ غم را میبینم
آرام شکست می خورم
و سکوت دنیایم را در بر میگیرد
فریاد، سکوت، غم و چشمانت به کناره میروند و تنها من میمانم
چگونه فریاد کشم وقتی در بند سکوت اسیرم ؟
کاش در زندان قلبت زندانی بودم و اسارت در بند سکوت را نمیدیدم
اسارتم در بندیست که قطورتر و محکم تر از تمامی بندهای دنیاست
سلولم کوچکتر از دلتنگترین قلبهای عاشق دنیاست
دیوارهایش به بلندای امواج ترانه عشاق و میله هایش به قطوری پیوند دو عاشق
خسته ام، خسته تر از همه مسافران دره دلتنگی
به کناری میروم، آرام و تنها مینشینم و فقط به امید فریاد یک نفر هستم، که مرا از بند این اسارت برهاند
فریاد از آن من نیست اما برای من و فقط من طنین انداز میشود
میدانم فاصله سکوت من تا فریاد تو خیلی زیاد شده است
اما منتظر می مانم، چون می دانم عاقبت فریاد تو در سکوت من طنین انداز خواهد شد
به امید رهایی یک اسیر از بند اسارت سکوت …




طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش


نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، نمیخواهم یادم در قلبت روشن باشد بعد خاموش
نمیخواهم بگویی که دوستم داری بعد بروی ، نمیخواهم این حرفهای پوچ را برایم بزنی…
بودنت را میخواهم ، این که باشی ، اینکه همیشه مال خودم باشی ، نه اینکه رهگذری باشی و مدتی در قلبم باشی مرا به خودت وابسته کنی و بعد مثل یک بازیچه کهنه رهایم کنی
گفتم که قلبم مال تو است ، نگفتم که هر کاری دوست داری با آن کن!
گفتم تو مال منی ، نه اینکه همزمان با هر غریبه ای که دوست داری باش…
گفتم با وفا باش ، نه اینکه در این دو روز دنیا ، تنها یک روزش را در کنارم باش!
نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش ، بیا و از آب چشمه دلتنگی هایم بنوش
تا بفهمی چه حالی ام ، تا بفهمی خیره به چه راهی ام …
دائم نگاهم به آمدن تو است ، اینکه مال من باشی و خیالم راحت ، اینکه همیشه خورشید عشق در قلبمان بتابد
نمیخواهم در حسرت داشتنت بمانم ، نمیخواهم آرزوی دست نیافتنی زندگی ام شوی ، غرورت را زیر پا بگذار تا من برایت دنیا را زیر پا بگذارم ، با من باش تا من تا ابد مال تو باشم ، وفادار باش تا آنقدر بمانم تا بفهمی عشق چیست!
نمیخواهم کسی باشم که لحظه ای به زندگی ات می آید و بعد فراموش میشود، نمیخواهم کسی باشم که گهگاهی یادش میکنی ، گهگاهی به عکسهایش نگاه میکنی ، گهگاهی به حرفهایش فکر میکنی تا روزی که حتی اسم او را نیز دیگر به یاد نمی آوری
نمیخواهم امروز عشق تو باشم و فردا هیچ جایی در قلبت نداشته باشم….



طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: نمیخواهم خاطره شوم و بعد فراموش،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
روزی آمد که دل بستم به تو
روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو
روزها میگذشت و بیشتر عاشقت میشدم، یک لحظه صدایت را نمیشنیدم غرق در گریه میشدم
روزی تو را نمیدیدیم از این رو به آن رو میشدم!
گفتی آنچه که میخواهم باش ، از آنچه که میخواستی بهتر شدم
گفتی تنها برای من باش ، از همه گذشتم و تنها مال تو شدم
روزی آمد که من مال تو بودم و تو عاشق کسی دیگر
اینک تنها اشک است که از چشمان من میریزد
تنها شده ام ، باز هم مثل گذشته همدم غمها شده ام
راهی ندارم برای بازگشت ، به یاد دارم شبی دلم تنها به دنبال ذره ای محبت میگشت
نمیپرسم که چرا مرا تنها گذاشتی ، نمیپرسم که چرا قلبم را زیر پا گذاشتی
میدانستم تو نیز مثل همه …
نمیبخشم تو را …
دیگر مهم نیست بودنت ، احساس گناه میکنم در لحظه های بوسیدنت
نمیبخشم تو را ، این تو بودی که روزی گفتی با دنیا نیز عوض نمیکنم تو را
دنیا که سهل است ، تو حتی نفروختی به کسی دیگر مرا
مثل یک جنس کهنه ، دور انداختی مرا!
نمیدانستم برایت کهنه شده ام ، هنوز مدتی نگذشته که برایت تکراری شده ام
مهم نیست ، برای همیشه تو را از یاد میبرم ،قلبم هم نخواهد، خاطرت را خاک میکنم
تو نبودی لایق من ، تو نبودی عاشق من ، میمانم با همان تنهایی و غم
تو را نمیبخشم ، و اینک روزی آمده که به خاطر تو حتی نمیریزد یک قطره اشکم!

نویسنده :» مهدی لقمانی



طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: روزی آمد که دل بستم به تو،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 آذر 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  

موضوعات
پیوندهای روزانه
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
نظر سنجی

آمار سایت