تبلیغات
Mooshoolina - مطالب مطالب روانشناسی

Mooshoolina

قوانین طلایی ارتباط كلامی با همسران...
این گفتم یاد بگیرید برا آیندتون خوبه...
قوانین طلایی ارتباط كلامی با همسران
بسیاری از بگومگوها و مشاجرات خانوادگی ناشی از درست صحبت نکردن و عدم توانایی در رساندن مفهوم و منظور افراد است.در این مقاله به بررسی 6 قانون ارتباطی اشاره خواهیم کرد :
برای کاستن از این مشاجرات متخصصین آموزش‌های مهارت‌های ارتباطی، تدابیری برای برقراری ارتباط مناسب تدوین کرده‌اند که به خلاصه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:
قانون ارتباطی 1:
به جای ?تو و شما? جملات خود را با من شروع کنید.

قانون ارتباطی 2:
تا جایی که امکان دارد از کلمات ?همیشه و هرگز? استفاده نکنید. مثل اینکه می‌گویید: ?هیچ‌وقت دست به سیاه و سفید نمی‌زنی? واژه‌های ?هرگز و همیشه? بیش از اندازه قدرتمند هستند و بی‌آنکه لازم باشد طرف مقابل را خشمگین می‌سازند، از این گذشته بسیار ضعیف هستند، زیرا به راحتی می‌توان در مقام تکذیب آن حرف زد، البته مردم وقتی از این کلمات استفاده می‌کنند، می‌خواهند بگویند از این موضوع به شدت ناراحت هستند و بیشتر قصد تاکید دارند و می‌خواهند مطمئن شوند که طرف مقابلشان متوجه موضوع شده است. ولی نمی‌دانند کسی که فقط دو سه بار اشتباهی را مرتکب شده است چقدر از این موضوع ناراحت می‌شود.

قانون ارتباطی 3:
رشته‌ کلام همسرتان را پاره نکنید. در هنگام صحبت کردن بگذارید همسرتان حرفش را کاملا بزند. زمانی‌که صحبتش را قطع می‌کنید وی را عصبانی می‌کنید و به او این احساس را می‌دهید که کسی به حرف شما گوش نمی‌کند و برای آن ارزشی قائل نیست. از آنجائیکه اجازه نداده‌اید جمله‌اش تمام شود، ممکن است نتیجه‌گیری شتاب زده و غیر واقعی بکنید.

ممکن است هر چقدر تلاش کنید نتوانید این رفتار خود را کنترل نمائید در این شرایط بهتر است بگویید ?نوبت صحبت به من هم بده زیرا به نظر می‌رسد حرف‌های غیر منصفانه می‌زنی ولی خواب ادامه بده? و یا اینکه بگویید :?می‌دانم نباید صحبت را قطع کنم ولی می‌خواهم بدانی غیر منصفانه قضاوت می‌کنی? در این شرایط گوینده به اندازه ی کافی اعتراض خود را بیان می‌کند و احساس خود را نیز مطرح می‌سازد و در موقعیتی قرار می‌گیرد که بتواند پایان سخن همسرش را بشنود. در عین حال اعتراض به اندازه ی کافی کوتاه است و طرف مقابل را عصبانی نمی‌کند و می‌تواند به حرف زدن ادامه دهد.

قانون ارتباطی 4:
حرف همسرتان را به زبان خود خلاصه کنید ?دانیل بی‌وایل?، یکی از متخصصین مهارت‌های ارتباطی می‌گوید وقتی همسرتان سعی دارد احساسش را با شما در میان بگذارد سعی کنید سخن او را با عبارات خود خلاصه کنید تا بدانید منظور او را فهمیده‌اید و بعد از او سوال کنید آیا درست می‌گویم. در این شرایط هر دو به حرف‌های یکدیگر گوش فرا می‌دهند.
قانون خلاصه کردن مبتنی بر یک فراست مهم است و تلاشی است تا طرفین ازدواج وقتی حرف‌های یکدیگر را خلاصه نمی‌کنند آن را بفهمند. سعی کنیم از این قانون سود ببریم و بپذیریم که گوش دادن به حرف‌های همسر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

قانون ارتباطی 5:
از ذهن خوانی پرهیز کنید. ذهن خوانی یکی از خطاهای ارتباطی است، یعنی شما برداشت‌های خود را به دیگران نسبت می‌دهید، تصور می‌کنید مردم چگونه فکر می‌کنند، چه احساسی دارند و چه می‌خواهند بکنند. ذهن خوانی می‌تواند کاملا تحریک کننده و خشم برانگیز باشد عباراتی از قبیل:
?تو می‌خواستی مرا مجازات کنی?
?تو دوستان مرا نمی‌پسندی?
?تو از مسئولیت فرار می‌کنی?
می‌خواستی کاری بکنی که من احساس گناه بکنم?

عباراتی از این قبیل می‌تواند مانع گفتگوی منطقی شود. اشخاص دوست ندارند که دیگران درباره ی احساسات و علائق آنها به حدس و گمان متوسل شوند، به خصوص حدس اشتباه آنها را به شدت ناراحت می‌کند و این اتفاقی است که اغلب روی می‌دهد. ذهن خوانی ممکن است یک بیان ناقص باشد که از آن برای پی بردن به همه ی مطالب استفاده کنید. توجه داشته باشید که گاه ?ذهن خوانی? مبین ترس شماست که به شکل اظهارنظر درباره ی احساسات و انگیزه‌های دیگران متجلی می‌شود.
__________________


طبقه بندی: مطالب روانشناسی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 11 خرداد 1388 توسط Nima .h | نظرات ()
اندر شناسایی بچه مثبت
بچه مثبت قد متوسطی دارد با چشم های قهوه ای ( در مواردی چشم روشن هم دیدیه شده است )
بچه مثبت فرق باز نمی کند ، ژل نمی زند ، هیچ وقت مدل تیفوسی و تن تنی و ...را روی کله اش امتحان نکرده است . موهایش را به یک طرف سرش شانه می کند ومی خواباند .


بچه مثبت اگر کوسه نباشد ریش دارد ، اگر اهل ریش زدن باشد عمرآ ریش تنها یا خط ریش باریک یا پازلقی بلند را امتحان نکرده است .


بچه مثبت پیراهن پارچه ای ساده می پوشد ، گاهی چهارخانه و راه راه ، گاهی وقتها که غلظت آلاینده خلافش بالا بزند آستین کوتاه هم می پوشد .


دربیشتر موارد شلوار پارچه ای راسته می پوشد ، گاهی کتان و در موارد بسیارمعدودی شلوار جین . او تا حالا شلوار هفت هشت جیب نپوشیده .


کفش های بچه مثبت از همین کفش های چرمی مردانه است ، گاهی هم کفش ورزشی می پوشد ، اما نه در رنگ های اجق وجق .


کمربند می بندد و ساعت بند چرمی .


بچه مثبت کتاب می خواند . هفته ای یکی دوتا هم نشریه می خرد . گاهی وقتها شعر می گوید یا داستان می نویسد

بچه مثبت خلاف نیست . پایش را از محله بیرون نمی گذارد . پاتوقش نه زیر چراغ برق است ، نه سالن بدن سازی ، نه کافی نت . خیلی که دست از پا خطا کند میرود کتابخانه یا ویدئو کلوپ .


کسی به بچه مثبت سیگار تعارف نمی کند ، پیشنهادهای این چنینی را هم رد می کند . علی الاصول اهل خلاف ملاف نیست .


بچه مثبت گاهی عاشق می شود . عاشق دختر دایی یا دختر خاله اش . از همان اول همبه ازدواج فکر می کند . بلد نیست نامه عاشقانه بنویسد ، بنابراین از شعرزیاد استفاده می کند .


معدل بچه مثبت الف است . جزوه هایش مرتب و همیشه توی کلاس ردیف اول می نشیند . بچه مثبت فکر می کند دودره یعنی اتاقی که دو تا در داشته باشد.



طبقه بندی: مطالب طنز،  مطالب روانشناسی، 
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 خرداد 1388 توسط Nima .h | نظرات ()
انواع برخوردهای اجتماعی بین دختر و پسر

برخوردهای مبتنی بر شناخت و احترام:
یا به عبارتی رفتار بچه مثبت وارانه! در اینگونه برخوردها طرفین کمی‌تا قسمتی عاقلند، فهم دارند، شعور دارند و الکی قوه خیال خود را به کار نمی‌برند. از پدر و مادرشان اصول محرم و نامحرم را یاد گرفته‌اند. راحت! مثل آدم زندگی‌شان را می‌کنند. سلام علیکشان را دارند، سر وقت هم پدر و مادرشان برایشان آستین بالا می‌زنند که تا دم در نیاوده‌اند سر و سامان بگیرند! و در کل آدمهای خوشحالی هستند.



برخوردهای مبتنی بر شرم افراطی:
آدم‌های دختر و پسر ندیده فول فابریک، بعضا دچار این نوع برخورد می‌شوند. سرخ و سفید می‌شوند و عرق میریزند. ضربان قلبشان بالا میرود و احتمالا شاهد بعضی علائم فیزیولوژیکی (گلاب به روتون، دیگر بقیه‌اش را نمی‌گویم) می‌شوند!
همین جا لازم است اشاره ای به مساله ماخوذ به حیا بودن بشود. از قدیم ندیم‌ها گفته‌اند که: «حیا خوب است ولی خجالتی بودن نه!» یعنی چه؟ یعنی اینکه فرد باحیا با اراده خودش کاری را انجام نمی‌دهد و در حالت خونسردی، آرامش و هوشیاری است؛ ولی آدم خجالتی، بدبخت ننه مرده، اگر بخواهد هم توانایی انجام آن کار را ندارد.
فکر نکنید که خوب است که بچه‌مان خجالتی باشدها! نه، اصلا! چون گاهی شاهد رفتارهای متناقض از افراد فوق العاده خجالتی بوده‌ایم. یعنی طرف موقع حرف زدن یک دقیقه نمی‌تواند به چشمانت نگاه کند ولی با صد نفر تلفنی، دوستی خارج از محدوده دارد!




برخورد دستپاچه و هیجان زده:
به علت عدم شناخت از نحوه قضاوت دیگران، باعث بوجود آمدن برخورد هیجان‌زده می‌شود. یعنی چه می‌شود؟! الان می‌گویم، یعنی دخترک یا پسرک طرف مقابلش را که می‌بیند یوهویی گمان می‌کند که ایشان یک دل نه صد دل عاسخ! او شده است که فلان لبخند را زده یا فلان کلمه را استفاده کرده است. همه اینها زیر سر نداشتن شناخت صحیح از جنس مخالف است.
نتیجه اخلاقی: آقاجان؛ نوجوانان و جوانان باید مورد محبت قرار بگیرند تا اینطوری تشنه محبت نباشند که وقتی کسی گفت دوستت دارم سر از پا نشناخته همچین بى اختیار دل از کف بدهد.



برخورد خشک و محدود:
بعضی‌ها از آن طرف پشت بام افتاده‌اند. یعنی در مقابل جنس مخالف، آنقدر کج خلقی و اخم و خشانت! به خرج می‌دهند که نگو و نپرس. همچین رفتار می‌کنند که انگار دشمن خونی خود را دیده اند. این خودش باعث ایجاد عکس‌العمل سرد از اطرافیان می‌شود و فرد خشن و خیلی قشنگ، با خودش فکر می‌کند که این عمل! آنان است نه عکس‌العمل و باعث جیرینگ شکستن قلب یخ بسته و لطمه دیدن روح گل سرخی‌اش می‌شود!



برخورد مبتنی بر پرخاشگری:
این افراد محبت صادقانه و عارفانه و بی شائبه و غیره و ذالکانه خود را به شکل پرتاب سنگ و پاشیدن اسید و داد و فریاد و نیش و کنایه به طرف مقابلشان نشان می‌دهند. اینها کسانی هستند که به پختگی اجتماعی در رفتار خود نرسیده‌اند. کلا یک چیزیشان می‌شود که این رفتار ازشان ساطع می‌شود؛ وگرنه آدم سالم که این جوری نیست!



برخورد راحت از نوع روشنفکری:
این افراد غالبا وقتی در مقابل جنس مخالف قرار می‌گیرند، با نگاه ممتد به طرف مقابل، حرفهای بی سر و ته، گاه شوخیهای بی‌مورد و البته با این شعار که او هم یک انسان است، می‌خواهند بگویند که هیچ احساس خاصی نسبت به طرف مقابل ندارند. ولی خدا می‌داند که داخلشان چه خبر است. این جماعت سعی می‌کنند به هر نحو ممکنه با عادی جلوه دادن رفتار خود، به جنس مخالف (که صد البته یک انسان است!) هر روز بیشتر از دیروز نزدیک شده و روابط حسنه‌ای را با او برقرار سازند و بعد از آن دیگر چه شود!



طبقه بندی: مطالب روانشناسی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 21 اردیبهشت 1388 توسط Nima .h | نظرات ()
ده مرحله برای بیشتر لذت بردن از زندگی
همه‌ی ما گاهی اوقات مدیریت زندگی مان را از دست می‌دهیم ، بعضی هامون اصلآ مدیریتی بر آن نداریم. گاهی اوقات حتی سخته که اشتیاقمان را به زندگی کردن حفظ کنیم. مخصوصآ موقعی که هدف هایی دراز مدت در پیش رو داریم که نمی‌توانیم نتایج آن را تا ماه های آینده یا حتی سال های آینده ببینیم. از کارمان ، از روتین زندگی مان خسته می‌شویم و فکر می‌کنیم کار هایی که می‌کنیم بیهوده است.

چطور می‌توانیم جلوی این امر را بگیریم؟ چطور نسبت به زندگی با اشتیاق بمانیم و در چرخه‌ی روزمرگی غرق نشویم؟

۱- به «سادگی» بازگردید: خانه تان را تر تمیز کنید ، آن چه را که لازم ندارید دور بیاندازید (یا به کسی که نیاز دارد بدهید) دور و برتان را خلوت کنید. «سادگی» فقط مربوط به محیط زندگی نیست. با خودتان خلوت کنید ذهنتان را Defrag کنید! چیز هایی خیلی خیلی کوچکی هستند که ما را آزار می‌دهند و خودمان از وجود آنها بی خبریم. شاید سر یک موضوع کوچک از کسی رنجیده‌اید ولی وقتی با آرامش از زاویه‌ای دیگر به موضوع نگاه می‌کنید ببینید این موضوع کوچک اصلآ ارزش فکر کردن ندارد.

۲- «برچسب» نزنید: این خیلی مهمه! شناختی که ما از خیلی از چیزها در زندگی داریم با گذر زمان و تاثیر پذیری از دین و فرهنگ و محیط زندگی مان بوجود آمد‌ه‌اند و آن چه ما می‌بینیم برچسبی است که ذهنمان بر آن زده نه حقیقت.

بیایید یک تمرین با هم انجام دهید ، به دور و برتان نگاه کنید و چیزی را انتخاب کنید و به آن نگاه کنید. ذهن شما حالا بلافاصله دنبال برچسب آن جسم می‌رود. حالا رویتان را برگردانید و نفسی عمیق بکشید و دوباره به آن نگاه کنید ولی اجازه ندهید ذهنتان برچسب آن را پیدا کند. می‌دونم سخت است ، آرام باشید و فقط نگاه کنید. سعی کنید چیزی در آن ببینید که هرگز ندیده بودید. این کاری است که عارفان و خصوصآ بوداییان زیاد انجام می‌دهند.

بگذارید مثال بزنم ، مثلآ من یک بچه‌ی کوچک را کنارم می‌بینم که روی زمین نشسته و با اسباب بازی هایش بازی می‌کند و سر و صدا می‌کند. بسته به شخصیتم ذهنم برچسب های مختلفی به آن می‌زند. مثلآ اینکه «تو هیچی از زندگی نمی‌فهمی» ، «تو فکر می‌کنی دنیا همین چهار تا اسباب بازیه» ، «تو که مشکلات منو نداری!» قرار نیست به وضوح این ها در ذهنم خطور پیدا کند بلکه تفکر ضعیفی است که در ضمیر نا خودآگاه بوجود میاید.

حالا سعی می‌کنم دیدم را عوض کنم ، نگاه کنم به اینکه آن بچه چطور از همان اسباب بازی کوچک بی‌ارزش لذت می‌برد و خوشحال است و من همچنان به اتفاق کوچکی که سال ها پیش افتاده فکر می‌کنم.



۳- از هر چیز کوچکی لذت ببرید: آیا منتظر نشسته‌اید تا کسی در بزند و یک میلیارد تومان به شما هدیه کند؟ آن وقت خوشحال خواهید شد؟! هرگز همچین اتفاقی نخواهد افتاد و اگر شما منتظرش باشید هرگز خوشحال نخواهید شد.
دفعه‌ی بعد که خواستید میوه ، چای ، غذا بخورید از آن لذت ببرید! به نظر پیشنهاد احمقانه‌ایه نه؟ ولی حقیقت داره ، ما موقع این لذت ها حواسمان به همه جا هست غیر از خود آن لذت ، به کاری که قرار است بعدآ بکنیم ، به آنچه در گذشته انجام داده‌ایم و فقط مثل یک روبات به سیب گاز می‌زنیم تا تمام شود.

می‌توانید در همان چند دقیقه که سیب را می‌خورید فقط به آن سیب فکر کنید ، مطمئن باشید کار های بعدی‌تان را اینگونه بهتر انجام می‌دهید. اینکه چگونه با زحمت تهیه شده است. خاک ، باران ، درخت ، هوا ، آفتاب و اکنون در دست شماست تا از آن لذت ببرید.

۴- کار های جدید بکنید: کار جدیدی را امتحان کنید. کاری را بکنید که همیشه دوست داشته‌اید بکنید اما تا کنون نکرده‌اید. هر کاری که هست سریعآ وسایل لازم را آماده کنید و انجامش دهید.

۵- برای کاری که دوست دارید وقت بگذارید: یکی از دلایل خستگی ما از زندگی قید و بند هایی است که گرفتارشان هستیم. اینکه باید سر ساعت از خواب بلند شویم و سر ساعت در جای دیگری باشیم و همش در قانون و اجبار زندگی کنیم.
کم کم برنامه‌تان را سبک کنید تا وقت کنید به کار هایی که دوست دارید هم برسید. اگر فکر می‌کنید این کار به شما ضرر خواهد زد ۱۸۰ درجه اشتباه فکر می‌کنید!

۶-عوامل ناراحت کننده را دور بیاندازید: همانطور که باید سعی کنیم به آنچه علاقه داریم بیشتر نزدیک شویم باید از آنچه موجب ناراحتی ما می‌شود دوری کنیم. فرقی نمی‌کند شاید یک کانال تلویزیون باشد ، یک آدم ، یک وبلاگ یا یک خیابان. تحت هیچ شرایطی به هیچ کس و هیچ چیز اجازه ندهید اوقات خوش را از شما بگیرد.

۷- ولش کنید: می‌دونم ، منم اذیت می‌شم وقتی روزم را با یک Todo list (لیست کارهای روزانه) انجام نشده به پایان می‌رسونم. اما فکر می‌کنید توی قبر ناراحت این خواهید بود که چرا آن روز آن لیست را نا تمام گذاشتید یا اینکه چرا از زندگی لذت بیشتری نبردید و حالا فرصت به پایان رسیده است؟ این به معنی تنبلی نیست بلکه هر موقع نتوانستید کاری را در وقت معین انجام دهید هی به آن فکر نکنید. همیشه فردایی هست.

۸- «گیک» درون تان را خوشحال کنید: این هم خیلی مهم است! همه‌ی ما بدون استثنا یک گیک درونی داریم. یعنی وقتی کار خاصی انجام می‌دهیم دیگر گذر زمان را احساس نمی‌کنیم و فقط به آن فکر می‌کنیم. این می‌تواند راجع به هر چیزی باشد. احتمالآ می‌دانید که من نسبت به کامپیوتر این طوری هستم ، وقتی دارم با کامپیوتر کار می‌کنم متوجه گذر زمان نمی‌شم و به چیز های دیگه فکر نمی‌کنم. ممکن است شما به باغبانی یا ورزش یا هر چیز دیگه همچین علاقه‌ای داشته باشید. پس پیدا کنید که نسبت به چه چیزی همچین علاقه‌ای دارید. یک راه خوب این است که ببینید نسبت به چی علاقه‌ی فوق العاده زیادی دارید که باعث می‌شود دیگران به شما نگاه های عجیب غریب بکنند!

۹- قدر دان باشید: هم من و هم شما هزار بار از این توصیه ها شنیده‌ایم ، این هزار و یک بار! من که خودم دارم می‌نویسمش هم فراموش خواهم کرد پس فقط سعی کنیم به خاطر داشته باشیم که قدر دان باشیم. قدر چی؟ قدر چشمانی که دارد این سطور را می‌خواند قدر دست سالمی که ماوس را به زیبایی حرکت می‌دهد. قدر اینکه در همین مدت که شما این مقاله را می‌خواندید چند نفر از این دنیا رفتند اما شما هم چنان زنده‌اید.

۱۰- فقط منتظر «نتیجه» نباشید: آیا شما برای امروز زندگی می‌کنید یا برای رسیدن به آن چه در آینده می‌خواهید؟ اگر هی برای رسیدن و دیدن نتیجه‌ی هدف های متعدد‌ دست و پا بزنیم کی می‌خواهیم از زندگی لذت ببریم؟
گاهی اوقات مراحل رسیدن به یک هدف خیلی بهتر از نتیجه‌ی آن است. پس از تلاشی که برای رسیدن به یک هدف می‌کنید لذت ببرید. مثل مادری که کودکش را بزرگ می‌کند. اگر بچه‌ای وجود نداشت و آدم های جدید ۴۰ ساله به دنیا می‌آمدند با همسر و کار و خانه و زندگی جالب بود؟ زیبایی در این است که کودک مرحله به مرحله با کمک دیگران رشد می‌کند و ما از مراحل رشد آن لذت می‌بریم و اینکه وقتی بزرگ می‌شود هم به آن علاقه داریم چون می‌دانیم برایش زحمت کشیده‌ایم و آن زحمت ها به صورت خاطره هایی خوش به یادمان می‌آیند.

طبقه بندی: مطالب روانشناسی، 
نوشته شده در تاریخ جمعه 18 اردیبهشت 1388 توسط Nima .h | نظرات ()
چند قانون کاربردی

قانون گاو:

گاو سرشو می‌اندازه پایین و کار خودشو انجام می‌ده، کاری نداره کسی چی می‌گه!.از شاخش هم استفاده نمی‌کنه، چون بهترین شاخ زن‌ها رفتن توی میدان گاو بازی و نابود شدند.

برای مثال شما قصد داری به عیادت کسی در بیمارستان بری، بهترین راه اینه که راه خودت را بگیری و مستقیم وارد بخش بشی و به کسی هم توجه نکنی، حالا مثلا اگر از نگهبان بپرسی که "الان ساعت ملاقات هست؟"یا اینکه "می‌تونم برم تو؟" اگر هیچ مشکلی هم وجود نداشته باشه نگهبانه برای اینکه قدرت خودشو بهت نشون بده جلوت را می‌گیره. این قانون در جاهایی که قوانین مسخره و دست و پا گیر داره هم کاربرد داره، یعنی خیلی موانع قانونی (یا بهتر بگم سنگ اندازی‌ها) در مرحله آغازین کارها بیشتر جلوه می‌کنند، وقتی شما بی توجه به همه‌ی آنها کارت را آغاز کردی، اکثر آنها خود به خود کنار می‌روند یا فراد مجبور می شن خودشونو با شما وقف بدن. در کل این قانون (قضیه) در جوامعی مثل جامعه ایران که فضولی در کار دیگران امری پسندیده ای محسوب می‌شود بسیار کاربرد دارد.

قانون سگ:

سگی شما رو دنبال کرده و شما فقط یه قرص نان دارید، اگر کل نان را جلوش بندازید، زود می‌خوردش و بعدش به شما حمله می‌کنه، پس بهترین کار اینه که نان را تکه تکه بهش بدین تا زمانی که به جای امنی برسید.

مثلا می‌دانید که طرح یک پروژه یک ماه طول می‌کشه، اما اگر به کارفرما بگویید یک ماه، شاکی می‌شه و فحش می‌ده، شایدم رفت و کار را داد به یکی دیگه، پس کار را در چند مرحله بهش تحویل می‌دهید. مثلا هفته اول سایت پلان، به همراه پلان اولیه، هفته دوم پلان نهایی و الا آخر! اینطوری طرف شاکی نمی شه که هیچ، کلی هم ذوق می‌کنه که تو جریان پیشرفت کار قرار داشته!



قوانین خر:

قانون اول:
هرگاه خری در یک کنج مثلث و منبع غذا در کنج دیگری باشد، خر مورد نظر همیشه مسیری را طی میکند که از یک ضلع مثلث میگذرد.
نتیجه گیری: در دبیرستان می گفتند که این یعنی خر هم می فهمه که اون راه نزدیکتره، اما در اصل اینه که همیشه کوتاه ترین راه، بهترین راه نیست و فقط خر کوتاه ترین راه را انتخاب می کنه!


قانون دوم:
هرگاه خری در فاصله ی مساوی بین دو منبع غذایی قرار گرفته باشد. آنقدر بین انتخاب نزدیکترین منبع تردید می کند و به سمت هیچکدام نمی رود تا از گرسنگی بمیرد!
نتیجه گیری: خیلی وقت ها تصمیم گیری بین دو یا چند گزینه در نتیجه عمل تاثیر چندانی نمی گذارد، پس تا فرصت نگذشته سریعتر تصمیمگیری کنید.


قانون سوم:
هرگاه در مسیری دو خر از روبرو (شاخ به شاخ) به یکدیگر برسند، و مسیر به قدری تنگ باشد که این دو باید کمی از وسط جاده کنار رفته، به دیگری راه بدهند تا بتوانند رد شوند، هیچکدام از خرها از جای خود تکان نمی خورند. اسمایلی راننده نیسان
نتیجه گیری: خیلی وقتها برای رسیدن به نتیجه مطلوب بایستی به طرف مقابل امتیاز بدهید، به بازی "بُرد بُرد" بیاندیشید , سیاستمدار باشید، خر نباشید!



طبقه بندی: مطالب روانشناسی، 
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 توسط Nima .h | نظرات ()
چگونه به طرف مقابل ثابت کنیم که دوستش داریم ؟
سوال :
چگونه به طرف مقابل ثابت کنیم که دوستش داریم ؟
جواب :
عزیز دل زگیل ، ثابت کردن عشق به طرف مقابل ، یکی از ساده ترین کارها ، توی این دنیاست.
همین الان (یعنی بعد از خوندن این نوشته) بلند میشی ، و میری و طرف رو میکشی (به قتل میرسونی) .
و بعدش میری خودت رو به پلیس تسلیم میکنی .
و در دادگاه از خودت هیچ دفاعی نمیکنی .
وقتی به اعدام محکوم شدی ، هیچ تلاشی برای فرار کردن نمیکنی .
دست آخر ، وقتی که اعدام شدی ، اونوقت همه (و خود مرحوم طرف) میفهمن که با تمام وجودت دوستش داشتی و راست میگفتی .



طبقه بندی: مطالب روانشناسی، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 31 فروردین 1388 توسط Nima .h | نظرات ()
موضوعات
پیوندهای روزانه
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
نظر سنجی

آمار سایت