تبلیغات
Mooshoolina - مطالب ابر شعر عاشقانه

Mooshoolina

التماس
دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ


طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، شعر غمگین، التماس،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 شهریور 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
حقیقت
حقیقت داره یا خوابه که دستات توی دستاشه

محاله اون نمیتونه، مثه من عاشقت باشه

باهاش خوشبخت و آرومی سرت رو شونه ی اونه

یه روزی مال من بودی ولی اینو نمی دونه

نمیدونه که دست تو ، تو دستای منم بوده

بهش بگو که آغوشت یه وقت جای منم بوده

بگو چی بین ما بوده سر عشقت چیا اوردی

اونم حرفاتو باور کرد واسه اونم قسم خوردی؟

منو یادت میاد یا نه؟ همون که عاشقش بودی

چقدر راحت یکی دیگه جام و پر کرد به این زودی

خدایا دلم خیلی گرفته مگه نیستی اون بالا؟

 

http://www.faupload.com/upload/90/Mordad/6-10/1211181926.jpg



طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: آغوش، شعر عاشقانه، حقیقت،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 مرداد 1390 توسط shohreh | نظرات ()
جایگاهت کجاست
http://www.faupload.com/upload/90/Mordad/1-5/54950067699681163978.jpg

اگر بدانی جایگاهت کجاست ، مرا باور میکنی

اگر بدانی چقدر دوستت دارم ، درد مرا درمان میکنی
تو عزیزی برایم ، تو بی نظیری برایم ، حرف دلم به تو همین است ، قلبت می ماند تا آخرین نفس برایم
اگر بدانی چقدر عاشقت هستم به این عشق شک میکنی،شاید باور نکنی تا این حد دیوانه وار عاشقت هستم !
اما باور کن ، چشمهایت را باز کن و حال و روز مرا ببین ، این بی قرار ها و لحظه شماری های مرا ببین
درون غوغای عشق گم شده ام ، گمشده ای هستم که تنها تو را میبینم ،و تنها تو میتوانی مرا پیدا کنی
نه ادعای عاشقی دارم و نه شعار میدهم ، ردپای مرا ببین که به کجا میروم!
میروم همان جایی که تو خواهی آمد ، مینشینم به انتظارت تا تو بیایی ،
شاخه گلی را تقدیم به تو میکنم ، تو را می بوسم و نوازش میکنم ، تا تصویر عشق زیباتر شود ، تا هوای با هم بودن عاشقانه تر شود
ما هر دو میدانیم مثل همه بی وفا نیستیم ، ما هر دو میدانیم اهل خیانت و بی وفایی نیستیم
ما هر دو میدانیم آمده ایم که به عشق هم زندگی کنیم و با هم بمیریم!
شاید این جمله شبیه قصه ها باشد ، شاید این حرفها تنها شعر و شعار باشد ، اما آنچه با ارزش است همان است که در دل من و تو است!
همیشه در کنارت میمانم ، با من هم کنار نیایی باز هم عاشقت میمانم ، میدانم تو نیز همیشه با من میمانی، تو جایگاه واقعی خودت را میدانی
گرچه جایگاهت بالاتر از قلب من است ، اما قلبم تا ابد مال تو است ، بمان و مرا یاری کن ، دلم را از هر چه غم در این دنیاست خالی کن !
اگر بدانی جایگاهت کجاست، به آن اندازه که برایت میمیرم ، عاشقم میمانی !



طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه، جایگاهت کجاست،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 4 مرداد 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
گل من
بخواب گل شکستنی که شب داره سر میرسه

مهلت عاشقی هامون داره به اخر میرسه

نگاه نکن به آسمون خورشید خانم رفته دیگه

اینجا کسی از قدیما قصه و شعری نمی گه

بخواب قشنگ و موندنی که دنیا دیدن نداره

گلای خشک کاغذی که دیگه چیدن نداره

ضریح عشقمون دیگه هیچی کبوتر نداره

شب میره اما تو کوچه تاریکی شو جا میذاره



طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه، گل من،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 خرداد 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
دوباره پشت این چراغِ قرمزم
دوباره پشت این چراغِ قرمزم

دوباره بوقِ اعتراض،

دوباره دود و انتظار.

همه به فكر رفتن‌اند،

به فكر لحظه‌ی فرار،

و صفرِ ثانیه‌شمار...


فقط منم!

- منِ‌همیشه بی‌خیال-

كه بین‌شان نشسته‌ام،

دوباره چشم بسته‌ام،

و فكر می‌كنم

چه خوب بود اگر

به جای این چراغ،

تو سبز می‌شدی!


طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه، دوباره پشت این چراغِ قرمزم،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 خرداد 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
حواس
حواسم هست

که دلتنگی را

گاهی نباید گفت...

ببخش،

برای دوستت دارم

راهِ دیگری بلد نیستم


طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه، حواس،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 خرداد 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
دستات

بده دستاتو  به من تا باورم شه پیشمی ..

 میدونم خوب میدونی تو تارو پودو ریشمی ..

تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده من ..

چرا من  نگذرم از یه  پوست و خون به اسم تن ..

تو خیالم نبود دوباره عاشقی کنم ..

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم ..

نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی ..

توی این کابوس درد رویای مهربونمی ..

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره ..

میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره ..

میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره ..

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز ..

عشق تو  تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز ..

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم ..

نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم ..

ممنونم که بچه بازیهامو طاقت میکنی ..

هر چقدر  بد میشم اما تو نجابت میکنی ..

هر کجای دنیا باشم با منی و در منی ..

نگران حال و روزم بیشتر از خود منی ..

 

 

 

 

 


اگه که خالیه دستام اگه هیچی ندارم


                                 عوضش برای تو یه قلبه دیوونه دارم


 



برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 30 اردیبهشت 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
مسافر



بارها دیده بودم كه به یك
جای دور می روی.ولی من سرجای خودم مانده ام.
با من نمی رفتی هركجا كه می رفتی. وَ من نگران سفرهای تو می شدم. نگران شادی هایت، نگران غم هایت، نگران دست هایت بودم كه شاید تنها بودند.
نگران راهی كه می رفتی.نگران جاده ها می شدم وَ نگران قطاری كه تو را با خودش می برد.
 و چشمهای من كه به ریل بود تا تو را برگرداند.

مسافر شبهای من بودی. مسافر هم
یشگی ریل های قطار و ایستگاه و ....

طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه، مسافر،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
تنهایی
اگر چه تنهایی همیشه دوستم بوده است

زندگیم را در دست هایت می گذارم

مردم می گویند من دیوانه ام و می گویند كورم

همه چیز را با یك نگاه به خطر می اندازم

اینكه چطور مرا كور كرده ای هنوز یك راز است

نمی توانم تو را از ذهنم خارج كنم

اهمیتی نده كه در پیشینة خود چه داری

تا وقتی اینجا با منی

*

" اهمیتی ندارد چه كسی هستی

اهل كجایی

چه كرده ای

تا وقتی دوستم داری "


طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه، تنهایی،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
دستات

آهنگ بسیار زیبای فریدون فروغی:

انگار دستات سرد سردن

 انگار چشمات شب تارن

 آسمون سیاه ابر پاره پاره

 شر شر بارون داره می باره

حالا رفتی من تنها ترین عاشقم رو زمین

تنها خاطراتم تو بودی فقط همین....




طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: شعر، شعر عاشقانه، دستات،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 اردیبهشت 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

موضوعات
پیوندهای روزانه
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
نظر سنجی

آمار سایت