تبلیغات
Mooshoolina - مطالب ابر شعر غمگین

Mooshoolina

التماس
دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقــــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ


طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: شعر عاشقانه، شعر غمگین، التماس،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 4 شهریور 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
قطار


ای قطار
راهت را بگیر و برو
نه کوه توان ریزش دارد
نه ریزعلی پیراهن اضافه

هیچ چیز مثل سابق نیست !!!؛



طبقه بندی: شعر غمگین، 
برچسب ها: شعر، شعر غمگین، قطار،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 23 اردیبهشت 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
آیینه
بی حقیقت

واهل دروغ است بسیار

آن که روزگاری آینه صداقت

وبی دروغ

می پنداشتم اورا

ازسرخطا

افسوس که دست برنمی دارد ازنمایاندن

چهره واقعی خویش

به خودش

ونه به من

چراکه اودیریست که آینه ام

نیست


طبقه بندی: شعر غمگین، 
برچسب ها: شعر، شعر غمگین، آیینه،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
التماس
پسرک جلو میرود و با التماس میگوید:

خانم، تو رو خدا یک گل بخرید

زن در حالی که گل از دستش میگرفت

نگاه پسرک روی کفش زن افتاد...

پسرک: چه کفشهای قشنگی داری...

زن خندید و گفت: برادرم خریده....

دوست داشتی جای من بودی؟!

پسرک محکم جواب داد : نه

...دوست دارم جای برادرت باشم

تا من هم برای خواهرم کفش می خریدم!!




طبقه بندی: شعر غمگین، 
برچسب ها: شعر، شعر غمگین، التماس،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 16 اردیبهشت 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
باز باران با ترانه

دیروز:

باز باران با ترانه

با گوهرهای فراوان

میخورد بر بام خانه...


 

و اما امروز:

باز باران بی ترانه

با تمام بی کسی های شبانه

میخورد بر مرد تنها

میچکد بر فرش خانه

باز می آید صدای چک چک غم باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی افتاده

نمیدانم...نمیفهمم...

کجای قطره های بی کسی زیباست؟

نمیفهمم چرا مردم نمیفهمند

که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد

کجای ذلتش زیباست؟؟؟

نمیفهمم...

کجای اشک یه بابا

که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران

به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده

کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟؟؟

نمیدانم...

نمیدانم چرا مردم نمیدانند

که باران عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست

نمیفهمم کجای مرگ ما زیباست؟؟؟

یاد آرم روز باران را

یار آرم مادرم در کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم

میدویدم زیر باران... از برای نان

مادرم افتاد

مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان میداد

فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود

نمیدانم کجای این لجن زیباست؟!!!

بشنو از من کودک من

پیش چشمم مرد فردا

" که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالا دست

و آن باران که عشق دارد... فقط جاریست برای عاشقان مست

و باران من و تو درد و غم دارد"

خدا هم خوب میداند

که این عدل زمینی عدل کم دارد...

 

منبع: وبلاگ ییلاق ذهن




برچسب ها: شعر، شعر غمگین، ترانه غمگین، باران،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 اسفند 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
فقر
میخواهم بگویم ......

فقر همه جا سر میكشد .......

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......

فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ......

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......

فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....

فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

فقر ، همه جا سر میكشد ........

فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..

فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است ..


برچسب ها: شعرهای مختلف، شعر غمگین، شعر فقر، فقر،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 آبان 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
اشعار خواندنی و بسیار احساسی

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند

از این مردم که تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها

(( فروغ فرخزاد ))

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

کسی آمد که حرف عشقو با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی
چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد
باید دل رو به دریا داد
خودش می بردت هرجا دلش خواست
به هر جا برد بدون ساحل همون جاست

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

باز امشب قلب من٬ دیوانگی از سر گرفت
شعله های خفته من آتش دیگر گرفت
روح من آزاده بود در کهکشان بیکران
لیک جسم خاکی یکدم مرا در بر گرفت
ما و دل در انتظار لحظه ی دیدار ها
میتپیم و یادی او این خانه را در بر گرفت
سرنوشت وهستی من دفتر فریاد هاست
ای دریغا نعره در سینه ام آخر گرفت
خنده بر لب٬داغ بر دل همچو لاله٬ در بهار
آتش تنهای اخر شعله در پیکر گرفت
زنده گی مجموعه ی اوراق گوناگون بود
ای خوشا آن کس کین اوراق را کمتر گرفت
شمع مرد و شب گذشت و راز دل نا گفته ماند
عشق تو عقده بردل شکوه ی دیگر گرفت

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

با تو از ستاره گفتم با تو از ترانه گفتم

با تو از هر چی که ساختی شعر عاشقانه گفتم

با تو گفتم که قناری چطوری عاشق باغه

دستای نسوز عاشق چرا اینقدر داغه داغه

با تو گفتم عشق و ایثار راه ورسم تازه ای نیست

اسم موندگار عاشق اسم کم آوازه ای نیست

تو تموم گفته هامو چه صبورانه شنیدی

اما حرفی که نگام گفت هرگز و هرگز ندیدی

پر کشیدی پر کشیدی برای همیشه رفتی

حرف آخرم به جا موند وقتی پشت شیشه رفتی

با تو از بازی تقدیر از زیاد و کم نگفتم

با تو از یه دنیا گفتم اما از خودم نگفتم

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif

رفتنت درسته چون موندن با من اشتباه بود

تو چشم روشن می خواستی ولی چشم من سیاه بود

یادته بهم می گفتی که واسم شعر نمی خونی

این تلافیش من که گفتم آخرش تو نمی مونی

به خدا سخته جدایی اونم از یه بی وفایی

ولی خُب حقیقت اینه من بخوام ،نخوام،رهایی

همیشه خدانگهدار سخته اما چاره ای نیست

دل تو می خواد جدا شه دل من که کاره ای نیست

اولین روز که نگاهم با نگاهت آشنا شد

نمی دونست از بلندی شیشه ی عمرم رها شد

حالا نزدیکه زمینه یه نفس،شاید یه لحظه

فکر نکن پشیمونم من به خدا دروغه محضه

بهونم،نازم،قشنگم صاحب چشمای نافذ

شیشه ی عمرم زمین خورد تا قیامت خداحافظ

http://radsms.com/image/image_post/motefareghe/gol-ziba.gif



برچسب ها: شعر های مختلف، اشعار خواندنی، اشعار احساسی، شعر غمگین، شعر زیبا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 2 آبان 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
شعر غمگین
به تنهایی پناه آوردم از روی ناچاری

به دنیای کسان و بی کس و دشت های آمالی

چرا هیچکس مرا باور ندارند؟ که من هم از همان خاکم

همان خاکی که در سرتاسر گیتی ، خداوند جهان با نام انسان خلق کرد و

برای هرکسی یک سرنوشتی را سرشت... چرا اینگونه تنهایم... چرا؟



سر سپردم و دل و زدم به نامت ندونستم که دلت پر ازدحامه

توی اون جهنمت دووم آوردم ، توی اون رویایت خامت خاک خوردم

هی تو رفتی و  زیادم هوش بردی ، تو دستای قشنگ دل می بردی

ندونستم دلمو به کسی سپردم ، ندونستم ندونستم پاک مردم



تو بودی خواب و خیال هر شب من ، تو بودی عشق محال و سایه ی من

وقتی رفتی گلا رفتن و خزون شد ، منم اونکه خزونو به یاد سپردم

حتی اون  خاطره هارو تو شمردی ، رفتی و تک تک شو به خاک سپردی



سر سپردم و دل و زدم به نامت ندونستم که دلت پر ازدحامه

وقتی رفتی گلا رفتن و خزون شد ، منم اونکه خزونو به یاد سپردم

حتی اون  خاطره هارو تو شمردی ، رفتی و تک تک شو به خاک سپردی



برچسب ها: شعر غمگین،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 15 خرداد 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
موضوعات
پیوندهای روزانه
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
نظر سنجی

آمار سایت