تبلیغات
Mooshoolina - مطالب ابر

Mooshoolina

5 سوالی که زنها بهتره از مردها نپرسند!

بر اساس یه تحقیق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند! چون اگه جوابهاشون مبنی بر حقیقت داده بشه شر به پا میشه!…

این ۵ سوال عبارتند از:



۱- به چی فکر می کنی؟…

۲- آیا دوستم داری؟…

۳- آیا من چاقم؟…

۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟…

۵- اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟

 


برای مثال:

۱- به چی فکر می کنی؟

جواب مورد نظر برای این سوال اینه:“عزیزم! از اینکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به این فکر می کردم که تو چقدر زن خوب و دوست داشتنی و متفکر و با شعور و زیبایی هستی و من چقدر خوشبختم که با تو زندگی می کنم.“… البته این جواب هیچ ربطی به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به یکی از موارد زیر فکر می کرده:

الف) فوتبال

ب) بسکتبال

ج) چقدر تو چاقی!

د) چقدر اون دختره از تو خوشگلتره!

ه) اگه تو بمیری پول بیمه ات رو چطوری خرج کنم؟


یه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترین جواب رو به این سوال داده… اون گفته: “اگه می خواستم تو هم بدونی به جای فکر کردن، درباره ش حرف می زدم!“…




۲- آیا دوستم داری؟

جواب مورد نظر این سوال “بله“ است! و مردهایی که محتاط ترند می تونن بگن: “بله عزیزم!“… و جوابهای اشتباه عبارتند از:

الف) فکر کنم اینطور باشه!

ب) اگه بگم بله، احساس بهتری پیدا می کنی؟

ج) بستگی داره که منظورت از دوست داشتن چی باشه!

د) مگه مهمه؟!

ه) کی؟… من؟!




۳- آیا من چاقم؟

واکنش صحیح و مردانه نسبت به این سوال اینه که با اعتماد به نفس و تاکید بگین “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنین!… جوابهای اشتباه اینها هستند:

الف) نمی تونم بگم چاقی… اما لاغر هم نیستی!

ب) نسبت به چه کسی؟!

ج) یه کمی اضافه وزن بهت میاد!

د) من چاق تر از تو هم دیدم!

ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم به بیمه ات فکر می کردم!




۴- به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟

“اون دختره“ در اینجا می تونه یه دوست قبلی یا یه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردین و یا هنرپیشه یه فیلم باشه… در هر حال جواب درست اینه که: “نه! تو خوشگلتری!“… جوابهای غلط عبارتند از:

الف) خوشگلتر که نه… اما به نحو دیگه ای خوشگله!

ب) نمی دونم اینجور موارد رو چطوری می سنجند!

ج) بله! اما مطمئنم تو شخصیت بهتری داری!

د) فقط از این بابت که اون جوونتر از توست!

ه) ممکنه سوالت رو تکرار کنی؟ داشتم راجع به رژیم لاغریت فکر می کردم!




۵- اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟

جواب صحیح: “آه عزیزترینم! در حادثه اجتناب ناپذیر فقدان تو، زندگی برام متوقف میشه و ترجیح میدم خودمو زیر چرخ اولین کامیونی که رد میشه بندازم!“… این سوال، همونطور که توی گفتگوی زیر می بینین، ممکنه از سوالهای دیگه طوفانی تر باشه!…

زن: عزیزم… اگه من بمیرم تو چیکار می کنی؟

مرد: عزیزم! چرا این سوالو می پرسی؟ این سوال منو نگران می کنه!


زن: آیا دوباره ازدواج می کنی؟

مرد: البته که نه عزیزم!


زن: مگه دوست نداری متاهل باشی؟

مرد: معلومه که دوست دارم!


زن: پس چرا دوباره ازدواج نمی کنی؟

مرد: خیلی خب! ازدواج می کنم!


زن (با لحن رنجیده): پس ازدواج می کنی؟

مرد: بله!


زن (بعد از مدتی سکوت): آیا باهاش توی همین خونه زندگی می کنی؟

مرد: خب بله! فکر کنم همین کار رو بکنم!


زن (با ناراحتی): بهش اجازه میدی لباسهای منو بپوشه؟

مرد: اگه اینطور بخواد خب بله!


زن (با سردی): واقعا“؟ لابد عکسهای منو هم می کنی و عکسهای اونو به دیوار می زنی!

مرد: بله! این کار به نظرم کار درستی میاد!


زن (در حالی که این پا و اون پا می کنه):
پس اینطور… حتما“ بهش اجازه میدی با چوب گلف من هم بازی کنه!

مرد: البته که نه عزیزم! چون اون چپ دسته!!!


منبع: وبلاگ داستانهای تکان دهنده



برچسب ها: مطالب طنز، طنز دختر و پسرها . زن و مردها، طنز زناشویی و زندگی مشترک، 5 سوالی که زنها بهتره از مردها نپرسند!،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 بهمن 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
ویژگی های مردان

1- مردان خوب، زشت هستند.

۲- مردان خوش قیافه، خوب نیستند.

۳- مردان خوب و خوش قیافه به جنس موافق تمایل دارند.

۴- مردان خوب، خوش قیافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.

۵- مردانی كه آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی خوبند، پولدار نیستند.

۶- مردانی كه آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی پولدار و خوبند، تصور می كنند ما به دنبال مال آنها هستیم.

۷- مردان خوش قیافه و بی پول، بدنبال پول ما هستند.

۸- مردان خوش قیافه، كه آنچنان خوب نیستند و تا حدی به جنس مخالف علاقمندند، تصور نمیكنند كه ما به اندازه كافی زیبا هستیم.

۹- مردانی كه تصور می كنند ما زیبا هستیم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدی خوش قیافه و پولدار هستند، آدمهایی ترسو و بزدل میباشند.

۱۰- مردانی كه تا حدی خوش قیافه هستند، تاحدی خوب هستند، مقداری پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتی هستند، و هرگز اولین قدم را برنمی دارند ( برای آشنایی پیش قدم نمی شوند).

۱۱- مردانی كه هرگز قدم اول را برنمیرارند، زمانی كه ما پیشقدم می شویم، اتوماتیك وار علاقه را در ما از بین میبرند

 

 

منبع: تکبرگ



برچسب ها: مطالب طنز، طنز دختر و پسرها . زن و مردها،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 بهمن 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
برهنه خوشحال

پاسبان مردی ره راهی دید و ...

گفتا: كیستی؟
گفت: فردی بی خیال و فارغ و آزاده ام.



گفت: از بهر چه می رقصی و بشكن میزنی ؟
گفت چون دارای شور و شوق فوق العاده ام.


گفت: اهل خاك پاك اصفهانی یا اراك ؟
گفت: اهل شهر آباد و خوش آباده ام .


گفت: خیلی شاد هستی . باده لابد خورده ای ؟
گفت: هم از باده خور بیزارم هم از باده ام.


گفت: از جام وصال نازنینی سر خوشی؟
گفت: از شهوت پرستی هم دگر افتاده ام.


گفت: پس شاید قماری كرده پولی برده ای؟
گفت: من در راه برد و باخت پا ننهاده ام.


گفت: پولی از دكان یا خانه ای كش رفته ای؟
گفت: دزدی هم نمی چسبد به وضع ساده ام.


گفت: آخر هیچ سرگرمی نداری روز و شب؟
گفت: سرگرم نماز و سجده و سجاده ام.


گفت: لابد ثروتی داری و دلشادی به پول؟
گفت: من مستضعف و مسكین مادر زاده ام.


گفت: آیاراستی آهی نداری در بساط؟
گفت: خود پیداست این از وصله ی لباده ام.


گفت: گویا كارمند ساده ای یا كارگر؟
گفت: بیكارم ولی از بهر كار آماده ام.


گفت: بیكاری و بی پولی؟ پس این شادی ز چیست؟!؟!

گفت: یك زن داشتم اینك طلاقش داده ام .

 

 

منبع: وبلاگ حکمت و حکایت



برچسب ها: طنز های مختلف، طنز دختر و پسرها . زن و مردها، برهنه خوشحال،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 16 بهمن 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
رابطه دو چشم

تاكنون راجع به رابطه دو چشم خود با یكدیگر فكر كرده اید؟

هیچگاه یكدیگر را نمی بینند.

با هم م‍ژه می زنند.

با هم حركت میكنند.

با هم اشك میریزند.

با هم می بینند.

با هم می خوابند.

با هم شراكت و ارتباط عمیق حسی دارند.

ولی وقتی یك زن را میبینند یكی چشمك می زند و دیگری نمی زند.

نتیجه میگیریم كه زن توانایی قطع هر ارتباطی را دارد.



برچسب ها: مطالب طنز، طنز دختر و پسرها . زن و مردها، رابطه دو چشم،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 2 بهمن 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
خواستگاری و دانشجویی
بعد از این كه مدت ها دنبال دختری با وقار و باشخصیت گشتیم كه هم خانواده ی اصیل و مؤمنی داشته باشد و هم حاضر به ازدواج با من باشد، بالاخره عمه ام دختری را به ما معرفی كرد.

 

وقتی پرسیدم از كجا می داند این دختر همان كسی است كه من می خواهم، گفت: راستش توی تاكسی دیدمش. از قیافه اش خوشم آمد. دیدم همانی است كه تو می خواهی. وقتی پیاده شد، من هم پیاده شدم و تعقیبش كردم. دم در خانه اش به طور اتفاقی بابایش را دیدم كه داشت با یكی از همسایه ها حرف می زد. به ظاهرش می خورد كه آدم خوبی باشد. خلاصه قیافه ی دختره كه حسابی به دل من نشسته بود. گفتم: من هر طور شده این وصلت را جور می كنم.


ما وقتی حرف های محكم و مستدل عمه مان را شنیدیم، گفتیم: یا نصیب و یا قسمت! چه قدر دنبال دختر بگردیم؟ از پا افتادیم، همین را دنبال می كنیم. انشاء الله خوب است. این طوری شد كه رفتیم به خواستگاری آن دختر.


پدر دختر پرسید: آقازاده چه كاره اند؟
-دانشجو هستند.

-می دانم دانشجو هستند. شغلشان چیست؟
-ما هم شغلشان را عرض كردیم.

-یعنی ایشان بابت درس خواندن پول هم می گیرند.
-نخیر، اتفاقاً ایشان در دانشگاه آزاد درس می خوانند: به اندازه ی هیكلشان پول می دهند.

-پس بیكار هستند.
-اختیار دارید قربان! رشته ایشان مهندسی است. قرار است مهندش شوند

پدر دختر بدون این كه بگذارد ما حرف دیگری بزنیم گفت: ما دختر به شغل نسیه نمی دهیم. بفرمایید؛ و مؤدبانه ما را به طرف در خانه راهنمایی كرد.





عمه خانم كه می خواست هر طور شده دست من و آن دختر را بگذارد توی دست هم، آن قدر با خانواده ی دختر صحبت كرد تا بالاخره راضی شدند. فعلاً به شغل دانشجویی ما اكتفا كنند، به شرط آن كه تعهد كتبی بدهیم بعد از دانشگاه حتماً برویم سركار! این طوری شد كه ما دوباره رفتیم خواستگاری.


پدر دختر گفت: و اما . . . مهریه، به نظر من هزار تا سكه طلا. . .

تا اسم «هزار تا سكه طلا» آمد، بابام منتظر نماند پدر دختر بقیه ی حرفش را بزند بلند شد كه برود؛ اما فك و فامیل جلویش را گرفتند كه:

بابا هزار تا سكه كه چیزی نیست؛ مهریه را كی داده كی گرفته . . .

بابام نشست؛ اما مثل برج زهر مار بود. پدر دختر گفت:

میل خودتان است. اگر نمی خواهید، می توانید بروید سراغ یك خانواده ی دیگر.


بابام گفت: نخیر، بفرمایید. در خدمتتان هستیم.
-اگر در خدمت ما هستید، پس چرا بلند شدید؟


بابام كه دیگر حسابی كفری شده بود، گفت:
بابا جان! بلند شدم كمربندم را سفت كنم، شما امرتان را بفرمایید.

پدر دختر گفت: بله، هزار تا سكه ی طلا، دو دانگ خانه…


بابا دوباره بلند شد كه از خانه بزند بیرون؛ ولی باز هم بستگان راضی اش كردند كه ای بابا خانه به اسم زن باشد، یا مرد كه فرقی نمی كند. هر دو می خواهند با هم زندگی كنند دیگر.

و باز بابام با اوقات تلخی نشست. پدر دختر پرسید: باز هم بلند شدید كمربندتان را سفت كنید؟

بابام گفت: نخیر! دفعه ی قبل شلوارم را خیلی بالا كشیده بودم داشتم میزانش می كردم!


پدر دختر گفت: بله، داشتم می گفتم دو دانگ خانه و یك حج. مبارك است ان شاء الله

بابام این دفعه بلند شد و داد زد: برو بابا، چی چی را مبارك است؟ مگر در دنیا فقط همین یك دختر است و ما تا بیاییم به خودمان بجنبیم، كفش هایمان توسط پدر آن دختر خانم به وسط كوچه پرواز كردند و ما هم وسط كوچه كفش هایمان را جفت كردیم و پوشیدیم و با خیال راحت رفتیم خانه مان.


 

مگر عمه خانم دست بردار بود. آن قدر رفت و آمد تا پدر او را راضی كرد كه فعلاً اسمی از حج نیاورد تا معامله جوش بخورد. بعداً یك فكری بكنند.


پدر دختر گفت: و اما شیربها، شیربها بهتر است دو میلیون تومان باشد…

بعد زیر چشمی نگاه كرد تا ببیند بابام باز هم بلند می شود یا نه. وقتی آرامش بابام را دید ادامه داد: به اضافه وسایل چوبی منزل.


بابام حرف او را قطع كرد. منظورتان از وسایل چوبی همان در و پنجره و این جور چیزهاست؟

پدر دختر با اوقات تلخی گفت: نخیر، كمد و میز توالت و تخت و میز ناهارخوری و میز تلویزیون و مبلمان است.

بابام گفت: ولی آقاجان، پسر ما عادت ندارد روی تخت بخوابد. ناهارش را هم روی زمین می خورد. اهل مبل و این جور چیزها هم نیست.

پدر دختر گفت: ولی این ها باید باشد، اگر نباشد، كلاس ما زیر سؤال می رود.

و بعد از كمی گفتمان و فحشمان، كفش های ما رفت وسط كوچه.



دوباره عمه خانم دست به كار شد. انگار نذر كرده بود هر طور شده این دختره را ببندد به ناف ما! قرار شد دور وسایل چوبی را خط بكشند؛ و ما دوباره به خانه ی آن دختر رفتیم.

بابام تصمیم گرفته بود مسأله ی جهیزیه را پیش بكشد و سنگ تمام بگذارد تا بلكه گوشه ای از كلاس گذاشتن های بابای آن دختر را جواب گفته باشد.این بود كه تا صحبت ها شروع شد، بابام گفت: در رابطه با جهیزیه… !

پدر دختر حرف او را قطع كرد و گفت: البته باید عرض كنم در طایفه ما جهیزیه رسم نیست.


بابام گفت: اتفاقاً در طایفه ی ما رسم است. خوبش هم رسم است. شما كه نمی خواهید جهیزیه بدهید، پس برای چی از ما شیربها می خواهید؟


- شیربها كه ربطی به جهیزیه ندارد. شیربها پول شیری است كه خانمم به دخترش داده. او دو سال تمام شیره ی جانش را به كام دختری ریخته كه می خواهد تا آخر عمر در خانه ی پسر شما بماند.

بابام گفت: خب می خواست شیر ندهد. مگر ما گفتیم به دخترتان شیر بدهید؟ اگر با ما بود می گفتیم چایی بدهد تا ارزان تر در بیاید. مگر خانمتان شیر نارگیل و شیر كاكائو به دخترتان داده كه پولش دو میلیون تومان شده است؟!


پدر دختر گفت: دختر ما كلفت هم می خواهد.

بابام گفت: چه بهتر. یك كلفت هم با او بفرستید بیاید خانه ی پسرم.

- نه خیر كلفت را باید داماد بگیرد. دختر من كه نمی تواند آن جا حمالی كند.

- حالا كی گفته دخترتان می خواهد حمالی كند؟

مگر می خواهید دخترتان را بفرستید كارخانه ی گچ و سیمان؟ كفش های ما طبق معمول وسط كوچه!!!


در مجلس بعد پدر دختر گفت: محل عروسی باید آبرومند باشد. اولاً، رسم ما این است كه سه شب عروسی بگیریم. ثانیاً باید هر شب سه نوع غذا سفارش بدهید، در یك باشگاه مجهز و عالی.


بابا گفت: مگر دارید به پسر خشایار شاه زن می دهید؟ اصلاً مگر باید طبق رسم شما عمل كنیم؟
كفش ها طبق معمول وسط كوچه!!!


دیگر از بس كفش هایمان را پرت كرده بودند وسط كوچه، اگر یك روز هم این كار را نمی كردند، خودمان كفش هایمان را می بردیم وسط كوچه می پوشیدیم.


بابای دختر گفت: انشاء الله آقا داماد برای دختر ما یك خانه ی دربست چهارصد متری در بالای شهر می گیرد.


بابام گفت: خانه برای چی؟ زیر زمین خانه ی خودم هست. تعمیرش می كنم. یك اتاق و یك آشپزخانه هم در آن می سازم، می شود یك واحد كامل.

پدر دختر گفت: نه ما آبرو داریم، نمی شود.

یك دفعه عمه خانم جوش كرد و داد زد: واه چه خبرتان است؟ بس كنید دیگر، این كارها چیست؟ مگر توی دنیا همین یك دختر است كه این قدر حلوا حلوایش می كنید؟ از پا افتادیم از بس رفتیم و آمدیم. اصلاً ما زن نخواستیم مگر یك دانشجو می تواند معجزه كند كه این همه خرج برایش می تراشید؟


این دفعه قبل از این كه كفش هایمان برود وسط كوچه، خودمان مثل بچه ی آدم بلند شدیم و زدیم بیرون.


و این طوری شد كه ما دیگر عطای آن دختر را به لقایش بخشیدیم و از آن جا رفتیم كه رفتیم.

یك سال از آن ماجرا گذشت.من هم پاك آن را فراموش كرده بودم و اصلاً به فكرش نبودم. یك روز صبح، وقتی در را باز كردم تا به دانشگاه بروم، چشمم به زن و مردی خورد كه پشت در ایستاده بودند. مرد دستش را بالا آورده بود تا زنگ خانه را بزند، اما همین كه مرا دید جا خورد و فوری دستش را انداخت. با دیدن من هر دو با خجالت سلام دادند. كمی كه دقت كردم، دیدم پدر و مادر آن دختر هستند. لبخندی زدم و گفتم: بفرمایید تو.


پدر دختر گفت: نه. . . نه. . . قصد مزاحمت نداشتیم. فقط می خواستم بگویم كه چیز، چرا دیگر تشریف نیاوردید؟ ما منتظرتان بودیم.

من كه خیلی تعجب كرده بودم، گفتم: ولی ما كه همان پارسال حرف هایمان را زدیم. خودتان هم كه دیدید وضعیت ما طوری بود كه نمی خواستیم آن همه بریز و بپاش كنیم.


پدر دختر لبخندی زد و گفت: ای آقا. . .كدام بریز و بپاش؟. . . یك حرفی بود زده شد، رفت پی كارش. توی تمام خواستگاری ها از این چیزها هست.حالا انشاء الله كی خدمت برسیم، داماد گُلم؟


من كه از این رفتار پدر دختر خانم مُخم داشت سوت می كشید، گفتم: آخه. . . چیز. . . راستش شغل من. . .

-ای بابا. . . شغل به چه درد می خورد. دانشجویی خودش بهترین شغل است. من همه جا گفته ام دامادم یك مهندس تمام عیار است.

-آخه هزار تا سكه هم. . .

-ای بابا. . . شما چرا شوخی های آدم را جدی می گیرید. من منظورم هزار تا سكه ی بیست و پنج تومانی بود.

-ولی دو دانگ خانه. . .

پدر عروس: بابا جان من منظورم این بود كه دو دانگ خانه به اسمتان كنم.

-سفر حج هم. . .

-راستی خوب شد یادم انداختید. اگر می خواهید سفر حج بروید همین الان بگویید من خودم اسمتان را بنویسم.

-دو میلیون تومان شیربها هم كه. . .

-چی؟ من گفتم دو میلیون تومان؟ من غلط كردم. من گفتم دو میلیون تومان به شما كمك كنم.

-خودتان گفتید خانمتان به دخترتان شیر داده، باید پول شیرش را بدهیم. . .

-ای بابا. . . خانم من كلاً به دخترم چهار، پنج قوطی شیر خشك داده كه آن هم پولش چیزی نمی شود. مهمان ما باشید

-در مورد جهیزیه گفتید. . .

-گفتم كه. . . اتاق دخترم را پر از جهیزیه كرده ام. بیایید ببینید. اگر كم بود، بگویید باز هم بخرم.

-اما قضیه ی آن كلفت. . .

-آی قربون دهنت. . . دختر من كلفت شماست. خودم هم كه نوكر شما هستم، داماد عزیزم!. . . خوش تیپ من!. . . جیگر!. . . باحال!. . .

وقتی دیدم پدر دختر حسابی گیر داده و نمی خواهد دست از سر من بردارد، مجبور شدم حقیقت را بگویم. با خجالت گفتم: راستش شرایط شما خیلی خوب است. من هم خیلی دوست دارم با خانواده ی شما وصلت كنم. اما. . .

پدر دختر با خوشحالی دست هایش را به هم مالید و گفت: دیگر اما ندارد. . . مبارك است ان شاء الله.

گفتم:اما حقیقت را بخواهید فكر نكنم خانمم اجازه بدهد.

تا این حرف را زدم دهن پدر و مادر دختر از تعجب یك متر واماند. پدر دختر گفت: یعنی تو. . . در همین موقع خانمم از پله های زیرزمین بالا آمد. مرا كه دید لبخندی زد و گفت: وقتی كه از دانشگاه برگشتی، سر راهت نیم كیلو گوجه بگیر برای ناهار املت بگذارم.

با لبخند گفتم: چشم، حتماً چیز دیگری نمی خواهی؟

-نه، فقط مواظب باش.

-تو هم همین طور.

 



خانمم رفت پایین، رو كردم به پدر و مادر دختر كه هنوز دهانشان باز بود و خشكشان زده بود و گفتم: ببخشید من كلاس دارم؛ دیرم می شود خداحافظ.

و راه افتادم به طرف دانشگاه




 

منبع و نویسنده اصلی این مطلب طنز یافت نشد.



برچسب ها: مطالب طنز، طنز دختر و پسرها . زن و مردها، خواستگاری، دانشجویی،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 30 آبان 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
مرد خوش شانس

دو دوست که مدتی بود همدیگر را ندیده بودند به هم دیگر می رسد:

اولی: خوب دوست عزیز بگو ببینم چه کار می کنی؟

دومی: کاری نمی کنم فقط پارسال عروسی کردم.


اولی: خوب، تبریک عرض میکنم.

دومی: تبریک نگو چون زنم از اون آتیش پاره هاست!


اولی: پس خیلی متأسفم.

دومی: زیاد هم متأسف نباش، چون از اون پولداراست...!


اولی: پس بهت تبریک عرض میکنم.

دومی: نه، تبریک نگو، چون همه ی پولهاشو خرج کردیم و تموم شد...!



اولی: پس خیلی برات متأسفم.

دومی: نه، زیاد هم تأسف نداره، چون با مقداری از پولها یک خونه خریدیم!


اولی: آه، پس بهت تبریک عرض می کنم!

دومی: نه تبریک نداره چون خونه آتیش گرفت!


اولی: إ ، پس خیلی متأسفم...

دومی: نه، متأسف نباش چون زنمنم تو همون خونه بود...!

 





نتیجه ی اخلاقی: این مردا رو هر کاریشون کنیم بازم با این زنهای بیچارشون مشکل دارن...

واقعأ به نظر شما چرا؟



برچسب ها: طنز های مختلف، طنز دختر و پسرها . زن و مردها، مرد خوش شانس،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
زن = بالای 18 بخونند

سلام

دوباره با ما مطالب آنتی ومن (ضد زنان) برگشتیم ما مشکلی باهاشون نداریم فقط میگیم مثل دایناسورها منقرض شن بد میگم بگو بد میگی هر چی میکشیم از دست زنا هست مثلا بیکار بود وزیر بهداشت دانشگاه ما رو منحل کرد

در پایین نظر شما رو به نظرات برخی از بزرگان در مورد زن جلب مینمایم


 

 

دختران 2 دسته اند : دسته اول آنهایی که زیبا هستند وفورا ازدواج میکنند

و دسته دیگر آنهایی که به دانشگاه میروند (شاو)

 

 

 

 

 

زن از این متأثر نمیشود که به او توجه کنید، بلکه تأثر او از این است که

به او توجه کنید و بعد از او دور شوید (تواین)

 

 

Angry Woman Throwing Her Cell Phone

 

با زنان همانطور که با کودکان سر و کار دارید رفتار کنید ولی همانطور

که با ملکه صحبت میکنید با او سخن بگویید (وایلد)

 

Cartoon of a Crazy Woman in  a Straight Jacket

 

کار زن افراط و تفریط است، اگه دوست بدارد از شدت محبت

بی زار میشود

و وای به حال زمانی که دشمنی پیدا کند (ولتر)

Cartoon of a Surprised Woman, Cooking

 

از دستپخت زن تعریف کن تا در کنار اجاق خود را قربانی کند ( دیل کارنگی)

 

 

ازدواج کار خوبی است، ولی بهتر است این کار را انجام ندهید (سامبرست)

 

زن چون کراوات است، هم مرد را زیبا نگه میدارد هم حلقوم او

 

را می فشارد (ویکتور هوگو)

 

Spry Old Woman Running With a Walker

 

در زندگی یک مرد 2 روز ارزش دارد : روزی که با زنی آشنا میشود

 

و روزی که او را به خاک می سپارد (ویکتور هوگو)

Intimidating Businesswoman Giving the Evil Eye

 

 

نگهبان زن زشتی اوست (مثل عربی)

 

 

 

 

هرگاه میخواهید از کسی انتقام بگیرید او را به ازدواج

 

ترقیب کنید (برنارد شاو)

 

 

 

 

راز از هر نوعی بر قلب زنان فشاری غیر قابل تحمل می آورد (پوشکین)

 

Shocked Businesswoman Talking On a Phone and Holding a Paper

 

مردها آنچه را که می شنوند از یک گوش وارد و از گوش دیگر خارج

 

می سازند، اما زنان از 2گوش وارد و از دهان خارج می کنند (برنارد شاو)

 

 

زن با نگاه خود آتش می افروزد و بیهوده می کوشد تا با اشک

 

خود آنرا خاموش کند (برنارد شاو)

 

 

 

 

گرانقیمتترین انگشتری های جهان، انگشتری نامزدی است، چون مرد

 

پس از خرید آن تا آخر عمر قسط میدهد (چگورا)

Bride Jilted at the Alter

 

در برخورد با تازه عروس مردها به صورتش نگاه میکنند و

خانمها به باسنش (دیکنز)

 

 

 

 

زنها فقط 2روز می توانند مردها را خوشبخت کنند، روز عروسی

 

و روز مرگ (برنارد شاو)

 

 

 

زن، وقتی از یک حقیقت دفاع می کند منطقش بسیار ضعیف و قدرت

 

اثباتش بی تأثیر است . ولی اگر همین زن بخواهد از یک دروغ دفاع کند

 

آن وقت کسی را تاب مقاومت در برابر او نیست (گالیله)

 

 

شوهری که بیش ازحد به پاکدامنی زن خود می بالد، احمقی است که

بیش ازحد خود را فریب می دهد (لاروشنوکو)

 

 

 

 

اشک، نیرومندترین ماده سیال روی زمین است (داوینچی)

A Husband and Wife Fighting Royalty Free
Clipart Image

 

اگر زنی عصبانی شد، یقین کنید که یک کار انجام نشده دارد و چاره اش

در این است که به عصبانیت تظاهر کند (دیکنز)

 

 

 

 

برای زن فقط یک بدبختی و مصیبت وجود دارد و او این است که

 

حس کند کسی اورا دوست ندارد (چاپلین)

 

 

 

 

اگر تله به دنبال موش برود، زن نجیب هم دنبال مرد (ضرب المثل سوئدی)

 

Crazy Woman Football Fan Yelling

 

 

مردها را شجاعت به جلو میراند و زنها را حسادت (برنارد شاو)

در انتها ممکن است از دست عزراییل جان سالم به در ببری ام از دست زنان نه(محمد)

 

 

 

 

منبع:»»»»»iranjoke.ir



برچسب ها: مطالب طنز، طنز دختر و پسرها . زن و مردها، انتی دختر، انتی زن، ضد زنان، زن = بالای 18 بخونند،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
مرا شکل طاووس کرد و تو را
شاعر زن میگه : (ناهید نوری)


به نام خدایی که زن آفرید

حکیمانه امثال ِ من آفرید


خدایی که اول تو را از لجن

و بعداً مرا از لجن آفرید!


برای من انواع گیسو و موی

برای تو قدری چمن آفرید!


مرا شکل طاووس کرد و تو را

شبیه بز و کرگدن آفرید!


به نام خدایی که اعجاز کرد

مرا مثل آهو ختن آفرید


تو را روز اول به همراه من

رها در بهشت عدن آفرید


ولی بعداً آمد و از روی لطف

مرا بی کس و بی وطن آفرید


خدایی که زیر سبیل شما

بلندگو به جای دهن آفرید!


وزیر و وکیل و رئیس ات نمود

مرا خانه داری خفن! آفرید


برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب

شراره، پری، نسترن آفرید


برای من اما فقط یک نفر

براد پیت من را حَسَنْ آفرید!


برایم لباس عروسی کشید

و عمری مرا در کفن آفرید

 

.....................................................................................

پاسخ شاعر مرد: (نادر جدیدی)


به ‌نام خداوند مرد آفرین

که بر حسن صنعش هزار آفرین


خدایی که از گِل مرا خلق کرد

چنین عاقل و بالغ و نازنین


خدایی که مردی چو من آفرید

و شد نام وی احسن‌الخالقین


پس از آفرینش به من هدیه داد

مکانی درون بهشت برین


خدایی که از بس مرا خوب ساخت

ندارم نیازی به لاک، همچنین


رژ و ریمل و خط چشم و کرم

تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین


دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست

نه کار پزشک و پروتز، همین!


نداده مرا عشوه و مکر و ناز

نداده دم مشک من اشک و فین!


مرا ساده و بی‌ریا آفرید

جدا از حسادت و بی‌خشم و کین


زنی از همین سادگی سود برد

به من گفت از آن سیب قرمز بچین


من ساده چیدم از آن تک‌ درخت

و دادم به او سیب چون انگبین


چو وارد نبودم به دوز و کلک

من افتادم از آسمان بر زمین


و البته در این مرا پند بود

که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین


تو حرف زنان را از آن گوش گیر

و بیرون بده حرفشان را از این


که زن از همان بدو پیدایشت

نشسته مداوم تو را در کمین


 

منبع: پارسینه



برچسب ها: مطالب طنز، طنز دختر و پسرها . زن و مردها، مرا شکل طاووس کرد و تو را،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
مرگ و میر و رژلب

اگر گفتید متوسط میزانی که یک خانم در طول عمرش روژلب میخوره چقدره؟





دو کیلوگرم



یک زن در کل زندگی اش دو کیلو روژلب میخوره و این روژلب حاوی 300 گرم سرب میباشد که 68 درصد میزان سرطان را در خانمها افزایش میدهد.

متاسفانه درصد بالایی از رژلب ها دارای مواد اکسید آهن، پلی اتیلن،دی اکسید تیتانیوم هستند و خطر ریسک ابتلا به سرطانهای ریوی و سینه را تا 55 درصد بالا میبرند.

برای اینکه مطمئن بشید که رژلب شما حاوی سرب نیست و سالم است کافی است مقداری از آن را روی پوست دست خود بکشید و با طلای زرد محکم روی آن چند بار بکشید، اگر رژ لب به رنگ سیاه و تیرگی متمایل شد حاوی سرب است و آن را دور بریزید.


عمق فاجعه اینجاست كه :

مردها هم در طول عمرشون همین حدود رژ لب كوفت می كنن

 

 

 

منبع: سیمرغ



برچسب ها: مطالب طنز، طنز دختر و پسرها . زن و مردها، رژ لب،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 21 آبان 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
تفاوت اساسی مردها و زن ها
سبیل:
بعضی از مردان مانند هركول پوآرو با سیبیل خوش تیپ میشوند. هیچ زنی وجود ندارد كه با سبیل زیبا بنظر برسد.


اسامی مستعار:
اگر سارا، نازنین، عسل و رویا با هم بیرون بروند، همدیگر را سارا، نازنین، عسل و رویا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بیرون بروند، همدیگر را گودزیلا، بادام زمینی، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.


پرداخت صورتحساب میز:
وقتی صورتحساب را می آورند، با اینكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روی میز میگذارند. وقتی دختران صورتحساب را دریافت میكنند، ماشین حسابهای جیبی خود را بیرون می آورند.


پول:
یك مرد 2000 هزار تومان برای یك جنس 1000 تومانی مورد نیازش می پردازد. یك زن 1000 تومان برای یك جنس 2000 تومانی كه نیازی به آن ندارد می پردازد.


بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان میزنند. هر چیزی كه یك مرد بعد از آن بگوید، شروع یك بگو مگوی دیگر خواهد بود


آینده:
یـك زن تا زمانیكه ازدواج نكرده نگران آینده است. یك مرد تا زمانیكه ازدواج نـكرده هرگز نگران آینده نخواهد بود.


موفقیت:
یــك مرد موفق كسی است كه بیشتر از آنچه هـمــسرش خرج میكند درآمد داشته باشد. یك زن موفق كسی است كه بتواند چنین مردی را پیدا كند.


ازدواج:
یك زن به امید اینكه شوهرش تغییر كند با او ازدواج میكند،ولی تغییر نمیكند. یك مــرد به این امید با همسرش ازدواج میكند كه تغییر نكند، ولی تغییر میكند.


روابط:
اول از همه، یك مرد یك رابطه را یك رابطه بحساب نمی آورد. وقتی رابطه ای تمام میشود، زن شروع به گریه نموده و سفره دلش را برای دوستان دخترش میگشاید و نیز شعری با عنوان "همه مردها نادانند" می سراید. سپس به ادامه زندگیش میپردازد. مرد هنگام جدایی اندكی مشكلاتش بیشتر است. 6 ماه پس از جدایی ساعت 3 نیمه شب یك پنجشنبه، تلفن میزند و میگوید: "فقط میخواستم بدونی كه زندگیمو از بین بردی، هیچوت نمی بخشمت، ازت متنفرم، تو یه دیوانه ای، ولی میخوام بدونی باز هم یه فرصتی برامون باقی مونده." نام این كار تماس تلفنی "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل یك بار آنرا انجام میدهند. برخی كلاسهای مشاوره ای مخصوص مردان برای رها شدن از این نیاز تشكیل میشود كه معمولا تاثیری در بر ندارند.


بلوغ:
زنان بسیار سریعتر از مردان بالغ میشوند. اغلب دختران 17 ساله میتوانند مانند یك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهای ناپخته دارند. به همین دلیل است كه اكثر دوستی های دوران دبیرستان به ندرت سرانجام پیدا میكنند.


فیلم كمدی:
فرض كنید چند زن و مرد در اتاقی نشته اند و ناگهان سریال نقطه چین شروع می شود. مردها فورا هیجان زده شده و شروع به خنده و همهمه میكنند، و حتی ممكن است ادای بامشاد را نیز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكایت منتظر تمام شدنش میشوند.


دست خط:
مردها زیاد به دكوراسیون دست خطشان اهمیت نمیدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده میكنند. زنان از قلم های خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ی" ها و "ن" ها قوس زیبایی میدهند. خواندن متنی كه توسط یك زن نوشته شده، رنجی شاهانه است. حتی وقتی می خواهد تركتان كند، در انتهای یادداشت یك شكلك در انتها آن میكشد.


حمام:
یك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود دارد - مسواك، خمیر دندان، خمیر اصلاح، خود تراش، یك قالب صابون و یك حوله. در حمام متعلق به یك زن معمولی بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. یك مرد قادر نخواهد بود اغلب این اقلام را شناسایی كند.


خواروبار:
یك زن لیستی از جنسهای مورد نیازش را تهیه نموده و برای خریدن آنها به فروشگاه میرود. یك مرد آنقدر صبر میكند تا محتویات یخچال ته بكشد و سیب زمینی ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خرید میرود. او هر چیزی را كه خوب بنظر برسر می خرد.


بیرون رفتن:
وقتی مردی میگوید كه برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی برای بیرون رفتن حاضر است. وقتی زنی میگوید كه برای بیرون رفتن حاضر است، یعنی 4 ساعت بعد وقتی آرایشش تمام شد، آماده خواهد بود.


گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان میگویند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بیرون پرتاب میكنند.


آینه:
مردها خودبین و مغرور هستند، آنها خودشان را در آینه چك میكنند. زنان بامزه اند، آنها تصویر خود را در هر سطح صیقلی بازدید میكنند -- آینه، قاشق، پنجره های فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقای زلفیان...


تلفن:
مردان تلفن را به عنوان یك وسیله ارتباطی برای ارسال پیامهای كوتاه و ضروری به دیگران در نظر میگیرند. یك زن و دوستش می توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسیدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت دیگر با هم شروع به صحبت كنند.


آدرس یابی:
وقتی یك زن در حال رانندگی احساس میكند كه راه را گم كرده، كنار یك فروشگاه توقف كرده و از كسی كه وارد است آدرس صحیح را میپرسد. مردان این را به نشانه ضعف میدانند. آنها هرگز برای پرسیدن آدرس نمی ایستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان میچرخند و چیزهایی شبیه این میگویند: "فكر كنم یه راه بهتر پیدا كردم،" و "میدونم كه باید همین نزدیكی باشه، اون مغازه طلا فروشی رو میشناسم."


پذیرش اشتباه:
زنان بعضی اوقات قبول میكنند كه اشتباه كردند. آخرین مردی كه اشتباهش را پذیرفته 25 قرن پیش از دنیا رفته است.


فرزند:
یك زن همه چیز را در مورد فرزندش می داند: قرارهای دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزدیك و صمیمی، قرارهای رمانتیك، غذاهای مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رویاها. یك مرد بطور سربسته و مبهم فقط میداند برخی افراد كم سن و سال هم در خانه زندگی میكنند.


لباس شیك پوشیدن:
یك زن برای رفتن به خرید، آب دادن به گلهای باغچه، بیرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستی لباس شیك می پوشد. یك مرد فقط هنگام رفتن به عروسی و یا مراسم ترحیم لباس رسمی برتن میكند.


شستن لباسها:
زنان هر چند روز یك بار لباسهایشان را میشویند. مردها تك تك لباس های موجود در كمد، حتی روپوش و اونیفرم جراحی هشت سال پیش خود را می پوشند و هنگامیكه لباس تمیزی باقی نماند، یك لباس كثیف بر تن نموده و كوه ایجاد شده از لباسهای چرك خود را با آژانس به خشك شویی منتقل میكنند.


عروسی:
هنگام یاد كردن از عروسی ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت میكنند، مردان درباره "میهمانی های دوران مجردی."


اسباب بازی:
دختران كوچك عاشق عروسك بازی هستند و وقتی به سن 11 یا 12 سالگی میرسند علاقه شان را از دست میدهند. مردان هیچگاه از فكر اسباب بازی رها نمیشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازی هایشان نیز گران قیمت تر و پیچیده تر میشوند. نمونه های از اسباب بازیهای مردان: تلویزیون های مینیاتوری و كوچك، تلفنهای اتومبیل، مخلوط كن و آب میوه گیری، اكولایزرهای گرافیكی، آدم آهنی های كنترلی، گیمهای ویدئویی، هر چیزی كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل برای كار كردن به شش باتری نیاز داشته باشد.


گل و گیاه:
یك زن از شوهرش میخواهد وقتی مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب میدهد. زن پنج روز بعد به خانه ای پر از گلها و گیاهان پژمرده برمیگردد. كسی نمیداند چرا این اتفاق افتاده است

 



برچسب ها: طنز دختر و پسرها . زن و مردها،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 1 آبان 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
موضوعات
پیوندهای روزانه
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
نظر سنجی

آمار سایت