تبلیغات
Mooshoolina - مطالب ابر طنز زن و مردها

Mooshoolina

از دفتر خاطرات یک عروس

دوشنبه

الان رسیدیم خونه بعد از مسافرت ماه عسل و تو خونه جدید مستقرشدیم.
خیلی سرگرم کننده هست اینکه واسه ریچارد آشپزی می‌کنم.  امروز می‌خوام یه جور کیک درست کنم که تو دستوراتش ذکر کرده 12 تا تخم مرغ رو جدا جدا بزنین ولی من کاسه به اندازه‌ی کافی نداشتم واسه‌ی همین مجبور شدم 12 تا کاسه قرض بگیرم تا بتونم تخم مرغ‌ها رو توش بزنم.




سه‌شنبه

ما تصمیم گرفتیم واسه‌ی شام سالاد میوه بخوریم. در روش تهیه‌ی اون نوشته بود «بدون پوشش سرو شود» (dressing= لباس ، سس‌زدن) خب من هم این دستور رو انجام دادم ولی ریچارد یکی از دوستاشو واسه شام آورده بود خونه مون. نمی‌دونم چرا هر دو تاشون وقتی که داشتم واسه‌شون سالاد رو سرو می‌کردم اون جور عجیب و شگفت‌زده به من نگاه می‌کردن.



چهارشنبه

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه‌ی این کار که می‌گفت قبل از دم کردن برنج کاملا شست‌وشو کنین.
پس من آب‌گرم‌کن رو راه انداختم و یه حموم حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم. ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت.



پنج‌شنبه

باز هم امروز ریچارد ازم خواست که واسه‌ش سالاد درست کنم. خب من هم یه دستور جدید رو امتحان کردم .
تو دستورش گفته بود مواد لازم رو آماده کنین و بعد اونو روی یه ردیف کاهو پخش کنین و بذارین یه ساعت بمونه قبل از این که اونو بخورین. خب منم کلی گشتم تا یه باغچه پیداکردم و سالادمو روی یه ردیف از کاهوهایی که اون جا بود پخش و پرا کردم و فقط مجبور شدم یه ساعت بالای سرش بایستم که یه دفعه یه سگی نیاد اونو بخوره. ریچارد اومد اون جا و ازم پرسید من واقعا حالم خوبه؟

نمی‌دونم چرا ؟ عجیبه! حتما خیلی تو کارش استرس داشته. باید سعی کنم یه مقداری دلداریش بدم.



جمعه

امروز یه دستور غذایی راحت پیدا کردم. نوشته بود همه‌ی مواد لازم رو تو یه کاسه بریز و بزن به چاک (beat it = در غذا : مخلوط کردن ، در زبان عامیانه : بزن به چاک) خب منم ریختم تو کاسه و رفتم خونه‌ی مامانم. ولی فکر کنم دستوره اشتباه بود چون وقتی برگشتم خونه مواد لازم همون جوری که ریخته بودمشون تو کاسه مونده بودند.



شنبه

ریچارد امروز رفت مغازه و یه مرغ خرید و از من خواست که واسه‌ی مراسم روز یک‌شنبه اونو آماده کنم ولی من مطمئن نبودم که چه جوری آخه می‌شه یه مرغ رو واسه یک‌شنبه لباس تنش کرد و آماده اش کرد.

قبلا به این نکته تو مزرعه‌مون توجهی نکرده بودم ولی بالاخره یه لباس قدیمی عروسک پیدا کردم و با کفش‌های خوشگلش ... وای من فکر می‌کنم مرغه خیلی خوشگل شده بود.

وقتی ریچارد مرغه رو دید اول شروع کرد تا شماره‌ی 10 به شمردن ولی بازم خیلی پریشون بود.

حتما به خاطر شغلشه یا شایدم انتظار داشته مرغه واسه‌ش برقصه.

وقتی ازش پرسیدم عزیزم آیا اتفاقی افتاده ؟شروع کرد به گریه و زاری و هی داد می‌زد آخه چرا من ؟ چرا من؟

هووووم ... حتما به خاطر استرس کارشه ... مطمئنم ...

 

منبع: وبلاگ خاطرات عاشقانه



برچسب ها: مطالب طنز، طنز دخترو پسرا، طنز زن و مردها،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 اسفند 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
کلاس‌های تخصصی مخصوص آقایان
توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از ٨ نفر ثبت نام نمی‌شود !

 

 

 

کلاس ١

چگونه جایخى را پر می‌کنند؟

برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: ۴ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس ٢

آیا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا٢٠

 

کلاس ٣

مسئولیت پذیری در قبال سطل زباله بردن یا نبردن ؟


برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ۴ هفته، یکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


 

کلاس ۴

تفاوت‌هاى بنیادى بین سبد لباس‌هاى کثیف و کف زمین

برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١۴ تا ١۶


 

کلاس ۵

آیا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند

و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟

برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدّت: ۴ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس ۶

گم کردن ریموت کنترل و از دست دادن هویت

برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان
مدّت: ۴ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

 

کلاس ٧

یادگیرى چگونگى پیدا کردن چیزها …… ابتدا نگاه کردن

به سرجایش و بعد زیر و رو کردن خانه

برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠


 

کلاس ٨

حفظ سلامتى … گل آوردن براى همسر

سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد

برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، یک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


 

کلاس ٩

مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از یکنفر سوال می‌کند

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ۶ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠


 

کلاس ١٠

آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین

توسط همسرتان ساکت بنشینید؟

برگزارى به صورت شبیه‌سازى کامپیوترى
مدّت: ۴ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١۴

 

کلاس ١١

تفاوت‌هاى بنیادى بین مادر و همسر

برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢


 

کلاس ١٢

حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر

برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ۴ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠


 

کلاس ١٣

مبارزه با فراموشى … به یادآوردن روز تولد،

سالگردها و سایر تاریخ‌هاى مهم

برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، یک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١




کلاس ١۴

اجاق گاز: چیست و چگونه استفاده می‌شود؟

برگزارى به صورت نمایش زنده
سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

 

منبع: طنزونه



برچسب ها: طنز های مختلف، طنز زن و مردها، طنز اقایون، کلاس‌های تخصصی مخصوص آقایان، کارهای طنز مردان،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 آبان 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
مجردی!


خوشا به حالت که غمی نداری!

مسیر پر پیچ و خمی نداری!



خوشا به حالت که مجردی تو

قاطی ازواج نیامدی تو!



بچه نداری که بگیره حالت

چه راحتِ تخت و خوبه خیالت




بچه ها امروز مصیبت شدن!

ننر شدن لوس و بد عادت شدن!



هزینشون بد جوری رفته بالا

پول، علف خرسه برای اونها!




هلاک اجناس ِمدل جدیدن

همیشه توی مرکز خریدن!




میدن دو تا چک پولو خیلی آسون

بابت یک لباس تنگ وچسبون




میگیرن از تو دائما تراول

تا که بسازن یه تریپ خوشگل




یا کافی شاپن یا کلاس کنکور

اونم برای ژست و فیس و فیگور



بچه نگو ایینه دق شدن!

بلا شدن پررو سر تق شدن!



تیپشونم خوشگل و خیلی نازه!

همیشه تو بوتیکن و مغازه!




فشن شدن! هزینشون زیاده!

فقط شدن توقع و افاده!




با بروبچ میرن تو کار سبقت!

زندگی شون همش شده رقابت!




میخوان که تیپشون عروسک باشه!

گوشی اونها تو محل تک باشه!



هدر میدن نصف حقوق مارا

تا که بشن شبیه .....(اونها)




تا که بگی خالیه جیب ماها

میگن چرا دنیا آوردی مارا؟



ندارم اصلا سرشون نمیشه!

سیری چیه اخلاقشون همیشه!



بگی ندارم میزنی ضد حال

چک پولو رو کن تا بشی ایده آل



نظر نشه بد جوری با کلاسن

اند پیامک زدن و تماسن



قبض موبایلشون پدر در آره

دخل حقوق آدمو میاره!




خلاصه خیلی سخته بچه داری!

علی الخصوص با حقوق اداری!




خوشا به حالت که هنوز عاقلی!

مجرد و راحت و بی مشکلی!

 

 

شاعر: ناشناس



برچسب ها: طنز دختر و پسرا، طنز زن و مردها،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 مهر 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
شعر زیبای مرد چهار زنه

دوستی داشتم لرستا نی                            یار دیرینه ی دبستانی

دیدمش بعد سالیان دراز                              همرهش چار زن همه طناز

مات و مبهوت گشتم از حالش                      كه لری آهوان به دنبالش

گفتمش: چهار زن ؟ خدا بركت !                    تو چگونه كنی ز جا حركت

گفت : این كار ماجرا دارد                             هر یكی حكمتی جدا دارد

اولی را كه هست خوشگل و ناز                من گرفتم ز خطه ی شیراز

تا كه شب ها قرینه ام باشد                       سر او روی سینه ام باشد

بهر اوقات روزهایم نیز                                 زن گرفتم ز خطه ی تبریز

چون زن ترك، خوش بر و بازوست               خانه دار و نظیف و كد بانوست

دست پختش كه محشر كبراست               بهتر از آن، سلیقه اش غوغاست

ظرف یك سال بسته ام بارم                        چون زنی هم ز اصفهان دارم

كشد از ماست تار مویی                              را یادمان داده صرفه جو یی

را دركم و بیش اوستاد ست                        او متخصص در اقتصاد است

او بس كه در اقتصاد پا دارد                         بی گمان فوق دكترا دارد

زن چارم كه ختم آنان است                         شیری از خطه ی لرستان است

گفتمش با وجود آن سه هلو                        زن چارم بر ای چیست؟ بگو

گفت گهگاه بنده گشتم اگر                           عصبانی ز همسران دگر

آن زمان جا ی آن سه تا، بی شك               این یكی را كشم به زیر كتك



برچسب ها: اشعار مختلف، شعر طنز، طنز زن و مردها، طنز هوو، طنز عیالواری، مرد چهار زنه،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 مهر 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
انشایی در مورد ازدواج
نام : كمال

كلاس : سوم آ دبستان ...

موزو انشا : عزدواج!



هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است!

حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.




در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم


از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود


در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند كه كارشان به تلاغ كشیده شده و چه بسیار آدم های كوچكی كه نكشیده شده. مهم اشق است!



اگر اشق باشد دیگر كسی از شوهرش سكه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.


من تا حالا كلی سكه جم كرده ام و می خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.


مهریه وشیر بلال هیچ كس را خوشبخت نمی كند.


همین خرج های ازافی باعث می شود كه زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.


دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی كم بوده كه نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ایم كه بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمكی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می كند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یك زیر زمینی بگیرد. می گفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید . ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یك خانه درختی درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.


قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می كند بعد آشتی می كند ولی اگر دعوا كند بعد كتك كاری می كند بعد خانومش می رود دادگاه شكایت می كند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!


البته زندان آدم را مرد می كند. عزدواج هم آدم را مرد می كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

 




این بود انشای من

 

منبع: وبلاگ دهکده رویایی



برچسب ها: طنز مختلف، طنز ازدواج، طنز زن و مردها،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 شهریور 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
فواید و معایب زن ذلیلی

اندر فواید و معایب زن ذلیلی برای مغر مردان




1.نخوردن صبحانه

کسانی که صبحانه نمی‌خورند قند خونشان به سطح پائینتری افت می‌کند. این امر باعث تامین نامناسب مواد غذائی برای مغز و در نتیجه افت فعالیت مغزی می‌شود.

مثبت- یک زن ذلیل وقتی برای همسرش صبحونه رو آماده میکنه میتونه در همون حین از زمانهای تلف شده استفاده نموده و خودش هم یه ته بندی بکنه.




2. پرخوری

این امر باعث تصلب شرائین (سختی دیواره رگها) برای مغز شده و منجر به کاهش قدرت ذهنی می‌شود.

مثبت- یک زن ذلیل هیچوقت پرخوری نخواهد کرد چون در این صورت باید غذای بیشتری بپزد و ظرف بیشتری بشورد!



3- دخانیات

این امر باعث کوچک شدن چند برابری مغز و منجر به آلزایمر می‌شود.

مثبت- یک زن ذلیل جرات این کار را ندارد!




4. استفاده زیاد قند و شکر

استفاده زیاد قند و شکر جذب پروتئین و مواد غذائی را متوقف می‌کند و منجر به سوء تغذیه و احتمالا اختلال در رشد مغزی خواهد شد.

مثبت- یک زن ذلیل با قند و شکری که ته دلش آب می شود -در اثر توجهات نادره ی همسر، مثلا تعریف از دست پختش- بحد کافی روزگار شیرینی خواهد داشت.




5. آلودگی هوا

مغز بزرگترین مصرف کننده اکسیژن در بدن ماست. دمیدن هوای آلوده باعث کاهش اکسیژن تامینی مغز شده و منجر به کاهش کارآیی مغز می‌شود.

منفی- یک زن ذلیل همیشه علاوه بر آلودگی صوتی، در معرض آلودگی هوا هم هست. آلودگی هوا البته برای عمومه، ولی تنفس بخارات وایتکس و جوهرنمک رو میتوان مختص زذ ها دانست!




6. کمبود خواب

خواب به مغزمان اجازه استراحت می‌دهد. دوره طولانی کاهش خواب منجر به شتاب گیری مرگ سلولهای مغزی خواهد شد.

منفی- یک زن ذلیل به دلایل پیچیده و متعددی همیشه کمبود خواب دارد!




7. پوشاندن سر به هنگام خواب

خوابیدن با سر پوشیده باعث افزایش تجمع دی اکسید کربن و کاهش تجمع اکسیژن شده و منجر به تأثیرات مخرب مغزی خواهد شد.

منفی-
یک زن ذلیل برای جلوگیری از برخورد نفس بدبوی خود به همسر نازنین (البته شاید هم برعکس!) و همچنین خفه کردن صداهای احتمالی که ممکن است از دهان یا سایر منافذ خارج شود، باید تمام بدن خود را زیر یک پتوی ضخیم بپوشاند.



8.کار کشیدن از مغزتان در هنگام بیماری

کار سخت یا مطالعه در زمان بیماری ممکن است منجر به کاهش کارآئی مغز و در نتیجه صدمه مغزی شود

منفی- یک زن ذلیل همیشه بیمار است و پس هر زمان هم که از مغزش استفاده میکند به آن صدمه میزند.




9.کاهش افکار مثبت

فکر کردن بهترین راه برای تمرین دادن به مغزمان است. کاهش افکار مثبت مغزی ممکن است باعث کوچک شدن مغز شود.

مثبت- یک زن ذلیل سرشار از افکار مثبت در مورد خود و شرایط موجود است، مجبور است که باشد! تا بتواند افکار منفی همسر گرانقدر در مورد شوهر بیریخت و آس و پاس را بلافاصله خنثی کند.




10. کم حرفی

مکالمات و تبادل نظرات منجر به رشد کارآئی مغز خواهد شد

منفی-
یک زن ذلیل پس از یک سال گوشهای بزرگ و لبهای غنچه ای خواهد داشت (بدون شرح)

 


نکته ای اینجاست

خداوند سبحان، زذ را طوری آفریده که برآیند مزایا و معایبش خنثی باشد. و این کاملا در تجانس با ذات چغندر-هویجی او میباشد.

 

منبع: وبلاگ یک زن ذلیل



برچسب ها: زن ذلیل، طنز زن و مردها،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 شهریور 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
زنها به پنج گروه تقسیم می شن
‌گروه اول زنهایی هستند كه مردها رو بدبخت میكنن!
گروه دوم زنهایی هستند كه اشك مردها رو در میارن!

گروه سوم زنهایی هستند كه جون مردها رو به لبشون میرسونن!
گروه چهارم زنهایی هستند كه كاری میكنن مردها روزی 18 بار‌آرزوی مرگ كنن!

گروه پنجم زنهایی هستند كه به اشتباه فكر میكنن جزو هیچكدوم از گروههای بالا نیستن


برچسب ها: طنز زن و مردها،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 مرداد 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
تفاوت های زن و مرد !
سالگرد ازدواج

1) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
2) مرد: عزیزم کی نوبت کیک می شه؟

روز زن

1)زن: عزیزم مهم نیست هیچ هدیه ای برام نخریدی یک بوس کافیه
2)مرد: خوشحالم تو رو انتخاب کردم آشپزی تو عالیه عزیزم (شام چی داریم؟)

روز مرد

1) زن: وای عزیزم اصلا قابلتو نداره کاش می تونستم هدیه بهتری بگیرم.
2) مرد: حالا اشکال نداره عزیزم، سال دیگه جبران می کنی (چه بوی غذایی میاد)

40 روز بعد از تولد بچه

1) زن: وای مامانی بازم گرسنه هستی؟ (عزیزم شیر خشک بچه رو ندیدی؟)
2)مرد: با دهان پر(نه عزیزم ندیدم، راستی عزیزم شیر خشک چقدر خوشمزه است؟)

40 سال بعد

1)زن: عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ میشه ما پیر شدیم
2)مرد: یعنی دیگه کیک نخوریم ؟

2 ثانیه قبل از مرگ

1) زن: عزیزم همیشه دوستت داشتم
2) مرد: گشنمه

وصیت نامه

1) زن: کاش مجال بیشتری بود تا درمیان عزیزانم می بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را!!
2) مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!

اون دنیا

1)زن : خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... نه... عزیزم... خدایا به خاطر من...
(و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت)
2)مرد: خطاب به دربان جهنم: حالا توی بهشت شام چی میدن




برچسب ها: طنز زن و مردها،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 اسفند 1388 توسط Nima .h | نظرات ()
صنم كمربند مشكی!

دی با صنمم بر لب یك جوی نشستیم

یك چای بخوردیم و بسی تخمه شكستیم



(البت كمی آن سوتر از این محفل ساده

بودند دو جین عضو قدیم خونواده)



كوتاه سخن آنكه من و شاهد گیتی

بودیم به صحبت ؛ سخنانی درپیتی!



گفتم: صنما راز خم این مژه چون است؟

كز قامت آن ملك جهان كوچك و دون است!



گفتا: صنما! ول بنما! این چه سوال است؟

كز لطف ریمل این مژه در حد كمال است!



گفتم: چه كسی زخم بر آن بینی بی نقص نشانده؟

لب تر بنما نفله كنم، صبر نمانده!



گفتا كه : دماغم همه مدیون همین است

این زخمه ی جراح، نه از مایه كین است



گفتم: صنما این چه عجب دیده سبزی است تو داری؟

خواهم كه زنم جلد بر این تحفه، بده چسب نواری!



گفتا: صنما خر نشو! ما را نده آزار

گویند به این ‹ لنز ملون › همه بازار!



گفتم كه: از این شعشعه طره زلفان تو مستم

ای بار خدایا! فتبارك به تو، از جای بجستم!



گفتا كه: مد موی من از نوع كلنگی است!

مهواره نشان داد! مدش عند فرنگی است!

 


(این نكته تذكر بدهم خدمت خوبان

درباره آن شعشعه طره زلفان؛



آن شعشعه كه صحبت آن رفت به بالا

از پشت حجاب آمد و تابید!!! ، به مولا!)



گفتم: صنما این چه جلوبندی و رینگ است!؟

این كار خدا نیست، بساط تیونینگ است!




***
خوانندگان محترم! از كسانی كه دچار عارضه قلبی هستند خواهش می كنم از خواندن ادامه داستان صرفنظر كنند! با توجه به حماسی شدن ادامه ماجرا٬ فیتیله وزن شناسی تان را تنظیم كنید!
***



به محضی كه حرفم به پایان رسید

عذابی الیم از فلك سر رسید



شكر خوردم از آن غلط كردنم

چو دیدم یه لنگش پس گردنم!



علم كرد و خم كرد و كوبید پای

به آنی دگر من نبودم به جای!



بدین ضربت آن یل بی وفا

به كله برفتم تو جوب از قفا!



ز الطاف آن ضربه همسرم

دو شب چرخ می زد جهان بر سرم



‹زمین شش شد و آسمان گشت هشت›

یكی بس نَبُد، یارمان گشت هشت!



بگفتم: كدامین یل گرزدار

چنین گرز كوباند بر فرق یار؟



گمان می كنم كار آرنولد بود

بروس لی ندارد چنین تار و پود!



بگفتا : كه این ضربه ‹چون دان سوكیست›

بروس لی كجا بود؟ آرنولد كیست؟!



چو شش بخیه بر فرقمان دوختند

دلم را به پندی چنین سوختند؛



زبان دركش ای عاقل كاردان

نگوید سخن مرد بسیار دان!



برچسب ها: طنز زن و مردها،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 اسفند 1388 توسط Nima .h | نظرات ()
موضوعات
پیوندهای روزانه
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
نظر سنجی

آمار سایت