تبلیغات
Mooshoolina - مطالب ابر مطالب عاشقانه

Mooshoolina

تو
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم

...من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
و بستر را
برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم

من بهار را
به خاطر شکوفه هایش
و زندگی را به خاطر
زیباییش
و زیباییش
را به خاطر تو دوست دارم

من دنیا را
به خاطر خدایش
خدایی که تورا خلق کرد
دوست دارم...


طبقه بندی: شعر عاشقانه، 
برچسب ها: مطالب عاشقانه، تو،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
شهرعشق
در شهر عشق قدم میزدم گذرم افتاد به قبرستان عاشقان.

خیلی تعجب کردم تا چشم کار می کرد قبر بود...

پیش خودم گفتم: یعنی این قدر قلب شکسته وجود داره؟

یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بود....

جلورفتم برگهای روی قبر را کنار زدم که براش دعاکنم.

وای چی میدیدم.

باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود ...

 



برچسب ها: مطالب عاشقانه، عاشقانه کوتاه، شهرعشق،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 28 اسفند 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
آرزو می كنم در تنهایی تنهاییت تنها بمانی

 

تو می توانی دوستی مرا نپذیری.
می توانی مرا از خود برانی.
می توانی روی از من بگردانی و برای همیشه مرا از دیدار خود محروم كنی ...

من هم می توانم تو را نبینم.
می توانم روز ها و شبها بدون دیدار تو بسر برم.
می توانم چشمانم را از سر راه تو بگردانم و به سوی تو خیره نشوم.
می توانم زبانم را وادارم تا نام تو را بر خود جاری نكند.
می توانم گوشم را از شنیدن آهنگ صدایت بی نصیب نمایم.

ولی ....قلبم.... او دیگر در اختیار من نیست.
او تا زنده ام بیاد تو خواهد طپید او در درون خود بخاطر تو خواهد نالید.

مگر ترانه های آسمانی عشاق و سرودهای ملكوتی دلباختگان بگوش تو نمی رسد؟

تمام هستی من، چرا دوستم نمی داری؟

وسیله ای جز رابطه ای كه قلب ها را به یكدیگر نزدیك می كند ندارم. تصور می نمایم كه گه گاه به كمان احساسات كسی كه مدتهاست او را فراموش كرده ای پی ببری و اندكی او را بخاطر بیاوری.




نمی دانم آیا سزاوارم كه به این دستاویز امیدوار باشم؟

مگر نمی گفتی قلب تو جایگاه عشق و آرزوی منست؟

مگر نمی گفتی نگاه تو مرا به بهشت می رساند؟

مگر نمی گفتی زندگانی خویش را برای تو می خواهم؟

پس چه شد؟

چرا در تاریكی زندگی رهایم ساختی؟

 

فرشتگانی كه سوگند عشق و وفاداری ترا شنیده اند هنوز با اندیشه های من بازی می كنند. بلبلانی كه در كنار دلهای ما نغمه سرائی كرده اند هنوز در گوشه و كنار زمزمه می كنند و بر دل دور افتاده من سلام می گویند.

راستی، آن همه لطف و پاكدلی به كجا رفت؟

چرا سعادتی كه بر هستی من سایه افكنده بود، بدین زودی در تاریكی های سرشك و اندوه پنهان گردید؟

مگر ممكن است دلیكه به نور عشق و فضیلت، گرمی و روشنی یافته است بدین زودی سرد و خاموش گردد؟

آیا بیاد می آوری آن روزهای گذشته و آن عهد و پیمان هایی را كه دلهای ما را بهم پیوست ؟ بدانگونه كه اگر كسی می گفت این رابطه را روزگار برهم می زند، بر او می خندیدیم. مگر تو بمن نمی گفتی كه زندگی را دوست می داری زیرا من زنده ام؟


از آنچه بر ماگذشته تو را چیزی نمی گویم.... ولی متاسفم بر آن نهالی كه با چه امیدهایش كاشتم و چون زمان گلش، در رسید آن گل را باد سوزانی خشكاند. آری غنچه عشق ما نشكفته پژمرده شد.

اگر فرشته می تواند آدمی را كیفر كند این منتهای شدت كیفر است.

ای كاش گذشته را فراموش می كردم و به دلخوشی پیشین باز می گشتم .

آیا بیاد می آوری آن روز را كه می گفتی تو این لبخند را از لبان فرشته ربوده ای؟ اینك كجایی كه ببینی آن لبخند چه بر سرش آمده.

خداحافظ


امروز دیگر تو را ترك خواهم گفت.

اصرار نكن دیگر نمی مانم.

بعد از این همه كه مرا آزردی حالا در این دقایق آخر با من مهربانی می كنی؟

این اشكهای گرم و سوزانی كه در چشمانم غلتانست با تو چه می گویند و از من چه می خواهند؟

جز اینكه تنها وفاداری را آرزو می كنند؟

ولی من آنها را مایوسانه از خودم می رانم چون وفایی در تو نمیابم.

آری می روم خداحافظ. دوست دارم دور از تو جان بسپارم تا صدای قهقه خندهایت را بگوشم نشنوم.

بگذار بروم و از تو فرسنگها دور باشم.

نمی دانم به من چه خواهند گفت در حالیكه با دلی شكسته و پریشان باز می گردم و با تو چه خواهند كرد آن ناز و عشوه هایی كه تو را مجذوب كرده است. بر دل ها آتش می زنی اما باز گناه را به من نسبت خواهند داد و تقصیر را بر گردن من خواهند نهاد. راست است كه یك دل و یك عشق تو را كافی نیست. تو باید دلها بسوزی. بدبخت من، كه جز یك دل و یك عشق نداشتم.


خداحافظ، گریه نكن كه باور نمی كنم مرا دوست بداری.

شاید این اشكها بخاطر تنهایی باشد ولی نترس تو را تنها نمی گذارند. این من هستم كه باید بگریم. تنها من هستم كه جز تو ندارم، و تو هم مرا نمی خواهی.

من باید آه بكشم و اشك بریزم ولی كجا در تو اثر خواهد كرد؟

می خواهم بروم دیگر این سوگندها كه در پیشم یاد می كنی و قسم ها كه پی در پی بر زبان می آوری نخواهد توانست مرا از رفتن باز دارد.
فراق تو برایم زیاد سخت است زیاد، ولی بیش از این تاب بی وفایی و بی مهری هایت را ندارم. كجا برایم عزیز و دوست داشتنی تر از كنار تو بود اگر با من كمی مهربان می بودی؟

حال كه مرا دوست نمی داری، حال كه با من بی وفایی می كنی، حال كه من پناه گاهت نیستم، حال كه.... دیگر خداحافظ.

آن زمان كه دوستمان می داشتند، دوستشان نداشتیم.

آن زمان كه قدرمان را می دانستند، قدرشان را ندانستیم و آن زمان كه ما را گرامی می داشتند، گرامیشان نداشتیم. و حال كه به قدر و ارزششان پی بردیم آنها هستند كه ما را ترك خواهند گفت. زیرا كاسه صبر هر چه قدر هم كه بزرگ باشد سرانجام روزی لبریز خواهد شد.

منبع: پست من



 



 



برچسب ها: مطالب عاشقانه، عاشقانه زیبا، عشق واقعی، عشق،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 25 آذر 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
قیمت یک روز بارانی

 

 

یه بعدازظهر دلنشین آفتابی رو چند میخری ؟

قیمت یک روز بارانی چنده ؟

حاضری برای بوکردن یه بنفشه وحشی توی یه صبح بهاری یه تراول بدی ؟

پوستر تمام رخ ماه قیمتش چنده ؟



اگه نصف روز هم بنشینی به نیلوفر سوسنی رنگی که کنار جاده دراومده نگاه کنی بوته اش ازت پول بلیت نمی گیره .

چرا وقتی رعد وبرق می زنه اززیر درخت فرار می کنی ؟!!!

می ترسی برق بگیردت ،
نه ، اون می خواد ابهتش رو نشونت بده . آخه بعضی وقتا یادمون میره چرا بارون می آد . این جوری می خواد بگه که منم هستم .



هیچ وقت شده بگی دستت درد نکنه ؟ شده از خودت بپرسی چرا تموم وجودش رو روی سر ما گریه می کنه ؟



هیچ وقت شده از خورشید بپرسی که وقتی ذره ذره وجودش رو انر‍ژی می کنه و به موجودات می بخشه ماهانه چقدر می گیره ؟


چرا نیلوفر صبح باز می شه و ظهر بسته می شه ؟


بابت این کارش حقوق می گیره ؟


تا حالا شده به خاطر این که زیر یه درخت بنشینی و به آواز بلبل گوش کنی پول بلیت بدی؟ قشنگترین سمفونی طبیعت رو می تونی یه شب مهتابی کنار رودخونه گوش کنی .


قیمت بلیتش دل تومن !


تو که قیمت همه چیز رو با پول می سنجی تا حالا شده از خدا بپرسی قیمت یه دست سالم چنده ؟


چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنم پرداخت کنم ؟


و خیلی سوال ها مثل این که شاید به ذهن هیچ کدوم مون نرسه .


اون وقت تو موجود خاکی اگه یه روز یکی از دارایی ها رو که داری ازت بگیرن زمین و زمان رو به بد و بیراه می گیری . پشت قباله ات که ننوشتن . اینا همه لطفه ، اگه صاحبش بخواد می تونه همه رو آنی ازت پس بگیره !!

اگه روزی فهمیدی قیمت یه لیتر بارون چنده ؟

قیمت یه ساعت روشنایی خورشید چنده ؟

چقدر باید بابت مکالمه روزانمون به خدا پول بدیم ؟ و...

اون وقت می فهمی که زندگی یعنی چی؟

 

منبع: وبلاگ شفیقه ملایی



برچسب ها: مطالب عاشقانه، عاشقانه، عارفانه،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 11 آذر 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
بارون و گریه

میدونی چرا بارون از پشت شیشه قشنگ تره

چون بدون اینکه خیس بشی احساسش میکنی

مثل دیدن گریه کسی که خیلی دوستش داری ، همینطوره مگه نه



برچسب ها: مطالب عاشقانه، عاشقانه کوتاه و زیبا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 آذر 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
چشمهایم بارانیست...
 
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:
چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟
چرا لبخندهایت آنقدر بی رنگ است؟
اما افسوس...
هیچ کس نبود. همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره.
آری با تو هستم...
با تویی که از کنارم گذشتی...

 و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه بارانی است؟!



برچسب ها: مطالب مختلف، مطالب عاشقانه، عاشقانه غمگین، چشمهایم بارانیست...،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 27 آبان 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
اگر واقعا عاشقش باشی

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .

اگر واقعا عاشقش باشی ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .

اگر واقعا عاشقش باشی ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .

اگر واقعا عاشقش باشی ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .

اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .

اگر واقعا عاشقش باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان  می شمارید .

اگر واقعا عاشقش باشی ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .

گر واقعا عاشقش باشی ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست .

به راستی دوست داشتن چه زیباست ،این طور نیست ؟

 

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



برچسب ها: مطالب مختلف، مطالب عاشقانه، عشق واقعی، عشقولانه،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 24 مهر 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
موضوعات
پیوندهای روزانه
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
نظر سنجی

آمار سایت