تبلیغات
Mooshoolina - مطالب ابر مطالب مختلف

Mooshoolina

گزیده ای از سخنان ملا صدرا
ای بــرادر! خداوند بی‌نهایت است و لامكان و بی زمان؛ اما به قدر فهم تو كوچك می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود، و به قدر ایمان تو كارگشا می‌شود، و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریك می‌شود، و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود... پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.
برادر می‌شود محتاجان برادری را. همسر می‌شود بی همسر ماندگان را. طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را.
راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریكی ماندگان را. شمشیر می‌شود رزمندگان را. عصا می‌شود پیران را. عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را...
خداوند همه چیز می‌شود همه كس را. به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاك
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!

چنین كنید تا ببینید كه خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با كاسه‌یی خوراك و تكه‌ای نان می‌نشیند و بر بند تاب، با كودكانتان تاب می‌خورد، و در دكان شما كفه‌های ترازویتان را میزان می‌كند و در كوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...

مگر از زندگی چه می‌خواهید،

كه در خدایی خدا یافت نمی‌شود، كه به شیطان پناه می‌برید؟
كه در عشق یافت نمی‌شود، كه به نفرت پناه می‌برید؟
كه در سلامت یافت نمی‌شود كه به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت كینه تهی كنید
و با عظمت عشق پر كنید.
زیرا كه عشق چون عقاب است. بالا می‌پرد و دور... بی اعتنا به حقیران ِ در روح.
كینه چون لاشخور و كركس است. كوتاه می‌پرد و سنگین. جز مردار به هیچ چیز نمی‌اندیشد.
بـرای عاشق، ناب ترین، شور است و زندگی و نشاط.
برای لاشخور،خوبترین،جسدی ست متلاشی ...



برچسب ها: مطالب مختلف، سخن بزرگان، گزیده ای از سخنان ملا صدرا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 فروردین 1390 توسط Nima .h | نظرات ()
داریوش بزرگ

بدلایل زیر هنوز هم میتوانی به عنوان یک ایرانی به تاریخ کشورت افتخار کنی

 

 داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کوروش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت.


 

تقویم کنونی (ماه ۳۰ روز) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود. بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است.



 

 فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش بزرگ دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد.




داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد.



کوروش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد.
 


کمبوجیه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.


داریوش بزرگ با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک (طلا) و سیکو (نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد.
 


 

داریوش بزرگ طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت



 

اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش بزرگ به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳سال طول کشید و کل ساخت کاخ۸۰سال به طول انجامید. داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا (داریک) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن -کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند.
داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده. این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است.



 

داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند.



 

داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه- وزارت آب -سازمان املاک -سازمان اطلاعات- سازمان پست و تلگراف (چاپارخانه) را بنیان نهاد.

 


 

اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد.



 

در طول سلطنت داریوش بزرگ ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کردو همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد. او در سال آخرپادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت.


 

داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد: من عدالت رادوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم.



اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش بزرگ در ایران پایه گذاری کرد

 

منبع: وبلاگ vo0ox



برچسب ها: مطالب مختلف، خواندنی، مطالب تاریخی، پادشاهان ایرانی، داریوش بزرگ، داریوش کبیر،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 اسفند 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
مطالب پشت کامیونی

بعضی از راننده کامیون ها جمله های جالبی مینویسن پشت ماشیناشون! حالا یا جنبه طنز داره یا جمله های فلسفیه یا عاشقانه است یا… خلاصه توی این پست یه مشت جملات پشت کامیونی آماده کردم قشنگه ! حتما بخونید:

همه از من میترسن ، من از نیسان آبی

عاشق بی انتظار مادر

علم بهتر است یا ثروت؟ ، هیچکدام فقط ذره ای معرفت !

دا کر سی چنت بی. (یعنی مادر پسر برای چی خواستی؟)

به گنده تر و خرتر از خودت احترام بگذار!

به مد پوشان بگویید آخرین مد کفن است

ناز نگات قشنگه!

تند رفتن که نشد مردی / عشق است که برگردی

هر کجا محرم شدی -چشم از خیانت باز دار /  -چه بسا محرم با یک نقطه مجرم میشود،

مبر ز موی سفیدم گمان به عمر دراز / جوان به حادثه ای زود پیر میشود گاهی

“دست بزن ولی خیانت مکن”

منم یه روز بزرگ میشم.

زندگی بر خلاف آرزوهایم گذشت.

داداش جان به خاطر اشک مادر یواش!

افسوس همه اش افسانه بود!

من از عقرب نمیترسم ولی از سوسک میترسم / من از دشمن نمیترسم ولی از دوست میترسم.

من نمی گویم مرا ای چرخ سرگردان مکن / هرچه می خواهی بکن محتاج نامردان مکن!

شد شد، نشد نشد

بمیرد آنکه غربت را بنا کرد  / مرا از تو، ترا از من جدا کرد

برگ از درخت خسته می شه پاییز فقط یه بهانه است

در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند ، من بیچاره دنبال مرد می گردم

دنبالم نیا آواره میشی

رفاقت قصه تلخی است که از یادش گریزانم

روی قلبم نوشتم ورود ممنوع ، عشق آمد گفتم بیسوادم!

“تو هم خوبی!

از بس خوردم مرغ و پلو ، آخر شدم مارکوپولو

سر پایینی پرنده ، سر بالایی شرمنده

اسیرتم ولی آزاد !

بخاطر دلم ولم !

قربان وجودت که وجودم ز وجود تو بوجود آمد مادر

دلم دادم بری باهاش حال کنی ،  نه که بری جیگرکی بازکنی !!

تو رو اگه من نشورم کی میشوره ( عروسکم )

باغبان در را مبند من مرد گلچین نیستم ، من خودم گل دارم و محتاج یک گل نیستم!

تمام مرده شویان راضیند بر مردن مردم

بنازم مطربان را که خلق را مسرور میخواهند!

ای آسمون کبود ، واسه همه بود واسه ما نبود؟؟؟؟

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم  ، بس که تکخال محبت بر زمین انداختیم

گرپادشاه عالمی ، بازهم گدای مادری

ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم

تو عشق گل داری،من عشق گل اندامی!

هندونه بده قاچ کنیم ، لوپتو بده ماچ کنیم !

دانی که چرا راز نهان با تو نگفتم ، طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

دنیا همه هیچ و زندگانی همه هیچ  ، ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ

به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد

 

 

منبع: ناز پاتوق



برچسب ها: مطالب مختلف، مطالب پشت کامیونی جدید، نوشته پشت کامیون،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 17 اسفند 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
5 مرحله در زندگی مشترك
مهارت‌های زندگی > خانواده  - ترجمه نسیبه رحیمی:
 

طبعا زن ومرد متفاوت از یکدیگرند، پس چگونه می‌توانند زندگی سعادتمندی داشته باشند؟ آیا زندگی یک زوج صمیمی و محرم می‌تواند به جدایی کشیده شود؟

شواهد علمی جدید نشان می‌دهد که اگر زوجین تغییرات مراحل زندگی زناشویی را درک نکنند، این موضوع محتمل می‌شود. علاوه براین، چیزی که به‌راحتی می‌توان پیش‌بینی کرد، زمان وقوع طلاق است زیرا مغز انسان یک سری از تغییرات فطری را طی زندگی مشترک مرور می‌کند. اگر زن و شوهری بتوانند این تغییرات فطری را درک و لمس کننده روابط‌شان پایدار و شکوفا می‌شود اما اگر این کار را نکنند زمزمه طلاق در زندگی آنان اجتناب‌ناپذیر است.

چگونه طرز فکر و ذهن زوجی در زندگی زناشویی آنها تاثیر می‌گذارد؟ براساس مطالعات انجام شده، در مغز انسان تغییرات زیادی در طول مراحل مختلف ازدواج رخ می‌دهد. این تغییرات در مغز به تغییرات در رفتار منجر می‌شود. فهمیدن این تغییرات رفتاری می‌تواند کلیدی برای ازدواجی موفق باشد.


مرحله اول: عشق

وقتی زن و شوهر به اصطلاح از یکدیگر شناخت پیدا کردند و به هم علاقه‌مند شدند، مغزشان شروع به «عاشق شدن» می‌کند. در این مرحله بدن ماده‌ای به نام «فرومونز» ترشح می‌کند. برای نمونه، وقتی زن‌و شوهری به هم نگاه می‌کنند، پیوند محکمی بین آنها احساس می‌شود و حس می‌کنند یک روح در دو بدن هستند.هورمون دیگری به نام «اکسیدوزین» هم نقش مهمی ایفا می‌کند. اکسیدوزین هورمون اتصال نامیده می‌شود. این هورمون شبیه هورمونی است که بعد از زایمان در بدن مادر تولید می‌شود و پیوند محکمی بین مادر و نوزاد تازه متولد شده ایجاد می‌کند. همینطور اکسیدوزین پیوند محکمی بین دو نفری که عاشق هم هستند به وجود می‌آورد. اکسیدوزین از توجه به رفتار ناخوشایند همسران جلوگیری می‌کند؛ درست مانند مادری که از گریه نیمه شب نوزادش یا از اینکه نوزادش با ناخن‌های کوچکش او را چنگ می‌اندازد، عصبانی نمی‌شود. اما این مرحله هم تمام می‌شود و مرحله جدیدی از رابطه آغاز می‌شود.




مرحله دوم:سرخوردگی

چندماه یا حتی یک سال پس از ازدواج، هورمون‌ها و فعل و انفعالات مغز شروع به تغییر می‌کند. فکر که قسمتی از مغز است به این سمت می‌رود که همسر دارای چه ضعف‌هایی است. این مسئله زمانی به وجود می‌آید که زن و شوهر به سادگی از رفتار همسرشان آزرده‌خاطر می‌شوند. اگر زوجی در زمانی که در مرحله عشق قرار دارند ازدواج کنند، در مرحله سرخوردگی دچار تردیدی جدی درباره انتخابی که کرده‌اند می‌شوند. به یک نمایش خانوادگی توجه کنید؛ شوهری روی کاناپه لم داده و برنامه تلویزیونی مورد علاقه خود را تماشا می‌کند. زن به این دلیل که شوهرش در حال تماشای تلویزیون است و دیگر مانند گذشته او را تحسین نمی‌ کند،می‌رنجد. او احساس سرخوردگی می‌کند خصوصا به خاطر اینکه شوهرش همانند سابق با او صحبت نمی‌کند.

از طرف دیگر، شوهر هم خوشبخت نیست. او قادر به درک اینکه چرا همسرش درباره مسائل کوچک و جزئی، دائم از او انتقاد می‌کند، نیست. با خود فکر می‌کند که «چیز دیگری وجود دارد که همسرش خواهان آن است؟» او حس می‌کند مشکلی وجود دارد، ولی نمی‌داند چگونه آن را حل کند. فعل و انفعلات مغز در طول مرحله عشق به تدریج تغییر کرده است. در این مرحله زوج به راحتی به این فکر می‌افتند که مشکلی در ازدواجشان وجود دارد: «او کسی نیست که من با او ازدواج کردم.» اما باید به خاطر داشته باشند که این مرحله طبیعی است و این نومیدی به دلیل تغییرات شیمیایی در بدن است.




مرحله سوم: کشمکش قدرت

زوجی که سرخوردگی را تجربه کرده‌اند، معمولا به سمت مرحله کشمکش قدرت می‌روند. به منظور مبارزه با حس ناامیدی و یأس، همسران می‌کوشند زن یا شوهر خود را به مرحله عشق برگردانند اما بیهوده است. وقتی زن وشوهری راه‌های مختلف برای مجبور کردن دیگری به تغییر را امتحان کردند، مشکلات بیشتر می‌شود. پس از همه اینها، ذهن زن و مرد  فکر، عمل و رفتار متفاوتی می‌کند. این رنج‌آورترین زمان در یک زندگی زناشویی است اما زوج‌هایی که کشمکش قدرت را متوقف می‌کنند باید توجه داشته باشند که تفاوت ذهن ما در حقیقت می‌‌تواند  کلیدی برای ازدواجی پایدار و کامیاب باشد. آنها باید به خاطر داشته باشند که همینند که هستند؛ آنان دو روح در دو بدن هستند. پس از اینکه عشق ضعیف‌تر شد، احتمالا شوهر استقلال بیشتری می‌خواهد و زن می‌خواهد با دوستانش ارتباط بیشتری داشته باشد.

یکی از دلایلی که زوج‌ها در طول زمان کشمکش قدرت از یکدیگر انتقاد می‌کنند این است که مردان و زنان درباره استقلال  در ازدواج عقاید متفاوتی دارند. بسیاری از ازدواج‌هایی که به طلاق ختم می‌شود، به طور متوسط 7 تا 8‌سال دوام داشته‌اند. این همان موقعیتی است که یکی از طرفین تلاش می‌کند تا همسر خود را «تغییر» دهد. بله، طبیعت به ما اجازه برگشت به عقب را نمی‌دهد. طبیعت پیش می‌رود و ما هم مجبوریم با آن جلو برویم. این مرحله جدیدی در زندگی زناشویی است که زوجین صبر می‌کنند اما برای اینکه به آن برسند باید هوشیار باشند.




مرحله چهارم: آگاهی

در مرحله عشق، سرخوردگی و کشمکش قدرت، زن و شوهر بسیار به هم نزدیک می‌شوند و زوج‌ها به این نکته توجه نمی‌کنند. در حقیقت آنها آن‌قدر به هم نزدیک می‌شوند که به شخصیت طرف مقابلشان اهمیتی نمی‌دهند. یک مرد احساس می‌کند نیازهای عاطفی همسرش و حتی توجه به خانه‌داری او وقت تلف کردن است.

از سوی دیگر، زن هم بر این عقیده است که عادات، سرگرمی‌ها، توجه به کار و نیازهای شوهرش برای استقلال، خودخواهانه و برای زندگی مشترک آنها خطرناک است. در مرحله آگاهی، زن و شوهر هوشیار می‌شوند. آنها تصور می‌کنند به روشی ناسالم به یکدیگر نزدیک بوده‌اند و حالا از نظر روانشناختی باید جدا شوند. برای نمونه، مرد تصمیم می‌گیرد وقتی همسرش کاری را که از نظر او ناخوشایند است انجام می‌دهد، حرفی نزند و زن تصمیم می‌گیرد به جای رفتن به یک میهمانی در خانه بماند. بدین طریق سعی می‌کنند یکدیگر را آزاردهند.

پس از کشمکش‌های متعدد سرانجام مرد متوجه می‌شود که حق با همسرش است و اگر زوجین به قدر کافی با هم نباشند، رابطه‌ای ناکام ایجاد می‌شود، از سوی دیگر، زن می‌فهمد که حق با شوهرش است. اگر استقلال به اندازه کافی وجود نداشته باشد، رابطه به مشکل برمی‌خورد. وقتی طرفین خیلی از هم دور می‌شوند، رابطه خوشایندی که در ابتدای ازدواجشان داشتند، از بین خواهد رفت. از طرفی، وقتی زن و شوهر با هم بسیار صمیمی باشند، یکی از آنها اجازه نخواهد داد که دیگری به خودش برسد و زندگی زناشویی دوام نمی‌آورد.




مرحله پنجم: ازدواج پایدار

اگر روش‌های ارتباط بین زن و شوهر با نوعی همیاری ایجاد شود، ازدواجی متعادل حاصل می‌شود، کشمکش قدرت از بین می‌رود و رابطه‌ای تکامل‌یافته، زن وشوهر را به هم پیوند می‌دهد. آنها همزمان می‌توانند رابطه‌ای صمیمی داشته باشند یا جدا باشند این دلیل رابطه‌ای متعادل است. زوج‌ها با هم زندگی می‌کنند، نه به این خاطر که انسان‌هایی شبیه هم باشند بلکه به این دلیل که تفاوت خوشبخت بودن را یاد گرفته‌اند.




 چگونگی پرورش صمیمیت

یک زوج خوشبخت در یک ازدواج سعادتمند کارهای معمولی را برای نزدیک شدن به یکدیگر انجام می‌دهند، مانند رفتن به میهمانی‌های خانوادگی،‌تلفنی صحبت کردن یا نامه فرستادن وقتی یکی از زوجین در سفر باشد. این موارد مانند پایه‌های محکمی هستند که زندگی زناشویی را پایدار نگه می‌دارند.

زوجین باید با هم مهربان باشند. هیچ‌کس بیشتر از زن یا شوهر لایق لطف و ادب نیست. اشخاص بالغ می‌دانند که یک زندگی زناشویی موفق، به مهربانی طرفین بستگی دارد. زوجین باید سعی کنند مسائل خود را به جای اینکه اجازه دهند اختلافاتشان شدیدتر شود، حل کنند. به طور حتم آنها هم عصبانی می‌شوند و بحث می‌کنند، اما مطمئن هستند که عذرخواهی ‌کرده و اختلافشان را برطرف می‌کنند.




 از جدایی جلوگیری کنیم

زوجین باید درک کنند مرد و زن به طور ذاتی متفاوتند؛ ممکن است وقتی مرد مشغول تماشای تلویزیون است ‌نخواهد کسی برنامه را عوض کند. زن به جای عصبانی شدن باید درک کند که این برنامه برای او مهم است. ممکن است زن بخواهد درباره  احساساتش صحبت کند. مرد باید متوجه باشد که این برای خانم مهم است پس باید وقت بگذارد و به او گوش دهد. زوجین می‌توانند دوستان مختلفی داشته باشند. معمولا زن دوستان خود را دارد و شوهر هم دوستان خود را، برای هر دوی آنها قابل قبول است و آنها باید یکدیگر را در سر زنده نگه داشتن روابط دوستانه خود تشویق کنند.

شوهر باید توجه کند که اگرچه او بهترین دوست همسرش است ولی ممکن است بعضی احتیاجات عاطفی او در بین دوستانش برآورده شود. زن هم باید شوهرش را درک کند و به همان اندازه به روابط دوستانه شوهرش احترام بگذارد. هرکدام باید زمان، جایگاه یا وظیفه همسرشان را قبول کنند و به آن احترام بگذارند. این فعالیت‌ها برای زندگی زناشویی آنها سعادتمندی و انرژی به ارمغان می‌آورد. دانستن این موضوع که احتمال تغییر احساسات در برابر یکدیگر در طول زمان وجود دارد، بسیار مهم است و این تغییر طبیعی است. فعل و انفعالات مغز مسئول این تغییر است و هیچ نکته‌ای در تلاش برای مبارزه با آن وجود ندارد.



برچسب ها: مطالب مختلف، روانشناسی خانواده، روانشناسی، خودشناسی، روابط زن و مرد، 5 مرحله در زندگی مشترك،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 اسفند 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
کلینیک خدا!

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...

و آنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.

به بخش ارتوپد رفتم چون دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم و آنها را در آغوش بگیرم.

بر اثر حسادت زمین خورده بودم و چندین شکستگی پیدا کرده بودم ...

فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم، چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.

زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتی است که صدای خدا را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم ...!


خدای مهربانم برای همه این مشکلات به من مشاوره رایگان داد.

 

به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :

هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
قبل از رفتم به محل کار یک قاشق آرامش بخورم
هر ساعت یک کپسول صبر، یک فنجان برادری و یک لیوان فروتنی بنوشم.
زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم
و زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده مصرف کنم...
امیدوارم خدا نعمتهایش را بر شما سرازیر کند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان
لبخندی به ازای هر اشک
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه
و اجابتی نزدیک برای هر دعا

 

جمله روز : عیب کار اینجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه باید باشم ''اشتباه می کنم ، خیال میکنم آنچه باید باشم هستم، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم . زنده یاد احمد شاملو

 

مطلب از: زنده یاد احمد شاملو

منبع: وبلاگ نصرالله قادری



برچسب ها: مطالب مختلف، عاشقانه، عارفانه، کلینیک خدا!،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 اسفند 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
آدمها !


آدم های بزرگ درباره ایده ها سخن می گویند


آدم های متوسط درباره چیزها سخن می گویند

آدم های كوچك پشت سر دیگران سخن می گویند





آدم های بزرگ درد دیگران را دارند

آدم های متوسط درد خودشان را دارند

آدم های كوچك بی دردند





آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند

آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم های كوچك عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند


 

 



آدم های بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم های متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم های كوچك به دنبال كسب سواد هستند

 

 



آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند


آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند كه پاسخ دارد

آدم های كوچك می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند




آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند


آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم های كوچك مسئله ندارند





آدم های بزرگ سكوت را برای سخن گفتن برمی گزینند

آدم های متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند

آدم های كوچك با سخن گفتن بسیار، فرصت سكوت را از خود می گیرند

 

 

 

منبع: مسیر تعالی



برچسب ها: مطالب مختلف، مطالب حکمت آمیز، آدمها !،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 اسفند 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
پدرم

یکی از بچه ها که پدرشو تو سن ده سالگی از دست داده اینو نوشته:

این گوهر گمگشته به دنیا پدرم بود

هم مرهم و هم محرم و هم بال و پرم بود

هرجا که زما نام و نشانی طلبیدند

آوازه ی نامش سند معتبرم بود

با رفتن او کلبه ی قلبم شده ویران

تنها پدرم بود که نوری به سرم بود

خب شروع میکنم , بالاخره باید روزی باید به اسرار گذشته ام بپردازم بالاخره روزی باید این حریر تلخ خنده را از روی صورتم بردارم تا دیگران بفهمند زندگی تلخ یعنی چی؟

شاید من هم روزی مثل شما بودم. اگر آن موقع به پدرم میگفتم که بابا باید منو ببری بیرون و پدرم میگفت کار دارم، گریه ام سرازیر میشد و از ته دل فریاد میزنم من بدبخت ترین انسان دنیا هستم اما....اما نه اگر روزی این فکر را داشتم که که الان موقع بیرون رفتن نیست و آن گره ابروی شیرین به من میفهماند که خسته است حال زیر کوله باری از خاک مدفون شده است

حرف من ناشکری نیست ولی کار هر شب من گریه در تاریکی شده است وقتی شب برای خواب به تختم میروم چشمانم را میبندم و سعی میکنم چهره ی ازیاد رفته ای را در ذهنم تداعی کنم و به خدای خود از گرگ و میش صبح تا غروب تلخ آفتاب بگریم و بگویم که آخر آن اخم و لبخند های شیرین کجای این دنیا را گرفته بود که فرصت دوباره دیدن آنها را از من گرفتی؟در آن لحظه صدای گریه ام سکوت اتاق را میشکند و از خدا میپرسدکه آیا حکمت این است؟حکمت این است که من همیشه در حسرت لبخندهای کوه غمم بمانم؟قصد ندارم که در حکمت سرکشی کنم ولی میخواهم هر طور شده بفهمم که چرا از اول زندگی باید حسرت یک چیز را تا آخر عمر بدوش بکشم؟

ای باد خزان زود چیدی گل مارا

بر خاک کشاندی گل یک دانه ی مارا

ای باد خزان شیوه ی تو چیدن گلهاست

با شیوه ی خود سخت شکستی دل مارا

 

این آه و افسوس ها برای من فرقی ندارد اما حالا می فهمم که من روزی خوشبخت ترین فرد جهان بودم و این باعث میشود که فریاد بزنم که خدا هست خدا هست و چرا غصه چرا؟ولی خوشحالم که میتوانم با کمی فکر کردن دل خود را آرام کنم و به سختی ها بخندم

منبع:دفتر خاطرات S



برچسب ها: مطالب مختلف، مطالب پدرانه، پدرم، پدر،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 بهمن 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
دست نوشته های مهاتما گاندی

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم.

من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم.

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم.

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است

و تو هم به یاد داشته باش:
من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است.

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.

چرا که ما هر دو انسانیم.

این جهان مملو از انسان‌هاست.

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم.

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند.

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند.

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم.

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت.

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى.

من قابل ستایشم، و تو هم.

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت

اما همگى جایزالخطا

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى و یادت باشد که این ها رموز بهتر زیستن هستند.



برچسب ها: مطالب مختلف، مطالب اموزنده، دست نوشته های مهاتما گاندی،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 بهمن 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
چهل مورد از کم هزینه ترین لذت‌های دنیا

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 - سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 - گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 - بیشتر شاد باشیم.

7 - در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12- سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... )برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.

منبع: الف



برچسب ها: مطالب مختلف، مطالب اموزنده، لذتهای زندگی، چهل مورد از کم هزینه ترین لذت‌های دنیا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 30 بهمن 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
کل کل حمید مصدق و فروغ فرخزاد در شعر معروف سیب
»حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳»

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت




«جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق
«


من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت


برچسب ها: مطالب مختلف، شعرهای مختلف، مطالب مربوط به شاعران، شاعر شناسی، کل کل حمید مصدق و فروغ فرخزاد در شعر معروف سیب،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 بهمن 1389 توسط Nima .h | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:4)      1   2   3   4  

موضوعات
پیوندهای روزانه
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
ابر برچسب ها
پیوند ها
نظر سنجی

آمار سایت